چرا زنانگی عنصری مهم و فراموش شده است؟!

 

من هم مثل خیلی از زنان دیگر ، بعد از کار کردن و وارد شدن به دنیای مردانه این روزگار ، دچار سوال های اساسی و عجیب غریب شدم . سوال هایی مثل طوفان های استوایی . همان هایی که نمی دانی از کجا پیدایشان می شود و تکانی به ارزش ها ،باورها روان و در نهایت روحت می دهد ؟؟ گم کرده ای  که انگار از ما جدا می شود ولی ان قدر اصیل است که پیوسته به دنبال ما می اید .با بیماری ها ،خواب ها گاه با کابوس ها ، بی قراری ها و گاهی با مرگ عزیزی، یکی شدن با ما را طلب میکند  …….همان هوای نادیدنی که به هنگام تولد وارد جسم ما می شود و به هنگام مرگ عزیمت میکند(کتاب مرداب روح صفحه ی ۹)

بعد از سال ها حمل بی ارزشی و حقارت ، با خود عهد بستم که سرپوشی روی انها بگذارم تا شاید  هرگز نبینمشان !!! خاطراتم را فراموش کنم، سعی کردم از ادمهایی که بوی زخم هایم را می دادند دوری کنم . همان هایی که حرف هایشان  رنگ خراش های عمیق روانم بود . من نمی دانستم سفر روح بسیار طولانی و جانکاه است . سفری که زمانی که از خسته شدن هم خسته شده ای ان را شروع میکنی . ابتدای جاده  با شور بسیار وامید تمام ،  مسیر را می دوی . جاهایی با دیدن خاطرات نه چندان دلچسب راه میروی. هنکامی که خسته شده ای و به بالین ان کودک معصوم زخمی ات در مسیر میرسی نفس هایت به شماره می افتد .    می ایستی گویی به مزارشان امده  ای . نقاشی ها ،لباس موشی ها ،اسباب بازی ها .  می خواهی از جایت بلند شوی گریه امانت را بریده . اشک هایت را پاک میکنی و سینه خیز میزنی به  جاده .

به خاطرات خوب که میرسی به گل زدن هایت ،دوستان جانت .لحظه ای می ایستی و درنگ میکنی و با خیالشان بازی میکنی و سرمست می شوی و این قصه سر دراز دارد .

بودن در این جاده روزهای سختی را برایم رقم زد ولی منکر فرصت ها گشایش ها و تحولات عمیق روان خود نمی شوم. من بر این باورم که ان انرژی روح بخش زنانه ام انگیزه ی لازم را در وجودم تزریق کرد . انرژی که عشق ،معنا ،گرما ، پرورش را در اغوش خود دارد. مسیله ی اصلی زمانی اغاز می شود که از این سرشت اعجاب انگیز و شفابخش خود دور می شویم و نقش دیگری را بازی میکنیم ان انرژی های زندگی بخش را در مسیر زندگی در وجود خود خاموش می کنیم .

گاه که به ضررمان تمام می شود ان ها را زیر سوال می بریم گاه که دست و پایمان را می بندد ،انکارش می کنیم .

این مقاله را برای کسانی می نویسم که با وجود دستاوردهای زیاد اصل حالشان خوب نیست !!زنانی که شجاعانه در مسیر اهدافشان قدم می گذارند با موانع رو برو می شوند سرسختانه ان ها را شکست می دهند ، اما هنگام رسیدن به اوج قله ای که ارزویش را داشتند احساس خالی بودن میکنند .

کسانی که با وجود زیبایی های درونی و بیرونی شان از بی ارزشی رنج می برند و دنیا را درگرو داشتن اندام زیبا صورت بی نقص و دستاورد های بیرونی می بینند .

کسانی که برای ثابت کردن خود به دنیا خانواده و نظام مرد سالارانه دنیا ، زره اهنی بر تن کرده اند و با وجودی که از کارشان رنج می بردند ان را ادامه دادند!! ده سال ۱۵ سال بیست سال و یا حتی ۳۰ سال !

زنان خانه داری که با وجود پرورش فرزندان عالی در نیمه دوم عمر متوجه خلا روحی می شوند و هنگامی که فرزندانشان خانه را ترک میکنند با اشیانه خالی مواجه می شوند

کسانی که با وجود کمالات بسیار استعدادهای درخشان و ارزوهای اشتیاق اور راه خود را گم کرده اند در جا  می زنند و حسرت های بسیاری را با خود حمل میکنند .

من هم پس از ناکامی ها و در جا زدن های زیاد و حسرت هایی که به روحم اسیب می رساند با خود عهد بستم که ان قدر قوی باشم که هیچ کدام از ان حس ها رو دوباره تجربه نکنم.در طول زندگی شاهد زنان خانه دار و دختران شاغل بسیاری بودم که هر کدام حسرت جایگاه دیگری را می خورد زنانی که هر کدامشان در جایی از زندگی زنانگی خود را جا گزاشته بودند .

اوردن نام زنانگی در ذهنم گرما و شهود را تداعی میکند .

کیک پختن ، نظافت خانه، پرورش فرزند ، بازی با ان ها ، مهمانی دادن ،اغوش گرفتن و حرف زدن با فرزند گاهی وابستگی سالم به شوهر ،منفعل بودن ، پذیرش ضعف ،سادگی ، شور و اشتیاق ، خنده های از ته دل

این کلمات نیز در ذهنم تداعی می شود .

هنگامی  که کارهای بالا بی ارزش شد، زنان در جبهه مقابل با مادرانشان قرار گرفتند . با خود عهد بستند که هرگز مانند مادرشان نشوند !

من پی از چندین سال افسردگی خاموش به این نتیجه رسیدم تنها راه شفای من اینست : روبرو شدن با خودم وپذیرش

البته که دیدن زخم های کودکی و ضربه هایی که به زنانگی و دخترانگی وارد شده است بکن نکن های خانواده و قوانین نانوشته جامعه تلخ بود دیدن کودک درون زخم خورده ای که با من بیگانه بود درداور بود ولی بلاخره تصمیم گرفتم به عنوان دختری که همیشه پای خود ایستاده ام باتلاق ها و گره های روانم را برطرف کنم .

زمانی که سرگذشت شگفت انگیز زنان را خواندم که از اقیانوس اتفاقات تلخ زندگی معنا و گرما صید کرده اند چراغ دلم روشن شد که شاید برای من هم جواب بدهد ولی اگر بشود چه می شود زنان الهام بخی که با وجود خستگی و ضعف هایی که داشتند به احیای ذهن و در نهایت قبل خود پرداختند انهایی که از مسایلشان بزرگ تر شدند کسانی که به من نشان دادند ارزشش را دارد برای خود بجنگم و پای انچه هستم و می خواهم باشم بایستم

جنگجوهای عاشقی که به قول دبی فورد به منبع درونشان متصل شدند و شجاعت خود را باز افرینی کردند قلم زندگیشان را به دست گرفتند وزندگیشان را  ان طور که شایستگی ان را داشتند باز افرینی کردند

ادم های تکراری روابط تکراری اتفاقات تکراری زیادی بر من گذشت تا فهمیدم ریشه ی مکرر هایم در کودکی است و  به دلیل ترس های  فلج کننده و خو گرفتن به روزمرگی تاب مقابله با ان ها را نداشتیم

نا لایق دانستن خودم و ناکافی بودن حتی ارزو داشتن را از من گرفته بود و من بی هیچ امیدی روزهایم را سپری میکردم .روزهای تخ با نقاب های سنگین  گفتگوهای بسیار درونی که بعدها با نادیده گرفتنشان علایم سایکو سوماتیک هم به ان ها اضافه شد .

که با صبوری و پذیرش ان متوجه پیام های در اور ان شدم که از من می پرسید به کجا چنین شتابان معده درددی که پیام تند تر بهتر بیشتر مرا به قول سهیل رضایی عزیز خاموش کرد هر چند هنوز هم در گیر ان هستم ولی با این تفاوت که دیگر بیرون از خودم دنبال شفا نیستم

پذیرش قدرتی به من داد تا در استانه سی سالگی بعد از خواندن کتابهای انگیزشی بازار پسند و کتا بهای زرد بی محتوا  با وعده های خیالی و رفتن به سمینارهای سطحی موفقیت به دره ی افسردگی سقوط کنم وبه دنبال ان افتخار شاگردی معلمان و طبیبان جان را داشته باشم طبیبانی که ازمون تلخ روزگار را پاس کرده بودند و با عشق به ما درس عشق و اصالت دادند به دره ها ی تاریک روان ما پراغ بصیرت و خرد تاباندند م نور امید را به دل هایمان هدیه کردند

 

 

مطالب مرتبط

3 پاسخ به “چرا زنانگی عنصری مهم و فراموش شده است؟!”

  1. بیتا کیهانی گفت:

    خیلی عالی بود پریسا جان لذت بردم .با ریز بینی و لطافت زنانگی رو تفسیر کردی. نوشتن از زن و وجود ارزشمند زن نشان از عزت نفس و شجاعت تو داره.پیروز باشی.

  2. مرسی از توجهت . باعث افتخاره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز