در کلاس صوتی سفر قهرمانی زنِ سهیل رضایی از ما خواسته شد تا عکس ها ، نوشته ها ،دفتر خاطرات کودکی مان را سر کلاس بیاوریم تا بتوانیم نوع نگاه مان به زندگی را به یاد اوریم .

راستش در ابتدا به تاثیر این تمرین شک کردم و آن را ساده و سطحی دیدم .

من زیاد عکس و فیلم از خودم ندارم و شاید همسایه مان که دختری هم سن من داشت یا پسر عمه ام که در دوران کودکیم ، به عکاسی علاقه داشت ، از من عکس بیشتری نسبت به پدر و مادرم داشته باشد !

یک ماه قبل از اینکه گوش دادن به این کلاس صوتی را شروع کنم ، نسبت به گذشته ی خودم کنجکاو شده بودم . تمامی البوم ها و فیلم هایی که موجود بود و تعدادشان کم بود را یر و رو کردم اما چیزی از خودم دستگیرم نشد.

ولی وقتی در مسیری هستی که باید باشی ، نشانه ها برایت می بارند .

وظیفه ی تو در آن زمان اینست که نسبت به نشانه ها اگاه باشی .

این را تعریف کردم که بگویم یکی از دختران فامیلمان که پدرش پسر عمه من می شد و در باره اش گفته بودم ، برایم فیلم های عروسی پدرش و عکس هایی از دوران بچگیم فرستاد .

در ان زمان حدودا ۴-۵ ساله بودم . با دیدن خودم در ان سن ، احساس های مختلفی به من هجوم آورد

. حس آدمی را داشتم که دوستی را بعد از سال ها دوری می بیند و آن دوست ذره ای به قدیم شباهت ندارد. دیدن رقص ممتدم در آن عروسی بدون ذره ای خجالت ، ماتیکی که به لب هایم زده بودم ، مهارت عجیبم در جلب توجه دیگران ، بهت زده ام کرد .

باورم نمی شد در گذر زندگی اینقدر عوض شده باشم.

در آن فیلم دختر شاداب و برونگرایی بودم که بی هیچ خجالتی از اول تا آخر عروسی می رقصید .لباس پف پفی صورتی و سفیدی تنم بود که آزادانه با رقص پایی که معلوم نبود از کجا یاد گرفته بودم ، در طول باغ خودنمایی می کردم .رو به دوربین می رقصیدم و خنده از لبانم محو نمی شد .

———————

الان  بهتر  خودم را می فهمم ! من در کاری که نماد خود راستینم بود ، غرق لذت بودم . انرژی درونی آفرودیت ، طراوت و سرزندگی را در رگ هایم جاری کرده بود!

—–

هنگامی که فیلم را بارها و بارها در حالی که میخکوب صفحه گوشی ام بودم ، تماشا کردم ، متوجه تاثیر عمیقِ تمرینِ استادم شدم . متوجه شدم چرا از ما می خواست عکس ها و خاطرات را مرور کنیم .

قهرمان هایمان در آن سن و سال هم می تواند راهنمای خوبی برای شناختمان باشد .

در آن دوران من عاشق زنان ماتیک زده ای می شدم که خود را با لباس های زیبا و رنگی می آراستند . زیبا و دل ربا بودند و با همسرانشان زندگی شادی داشتند . اوج خوشبختی برای من این بود که همسر قدبلند و زیبایی داشته باشم و برای او خودم را بَزَک کنم !

 

الگوهایی که در دوران های مختلف زندگی برای خود انتخاب می کنیم ، نشان دهنده ی اطلاعات عمیقی از خلق و خوی ما هستند. آن ها سرمنشا انتخابات و گرایش های ما می شوند که اگر والدین بدون دستکاری سرکوب کننده ای آن را در ما پرورش دهند ، ما می توانیم خودمان را بهتر بشناسیم و در جهت علایقمان گام برداریم .

من در این جا می خواهم زنانگی مدرن را با افسانه ها و داستان هایی که برای ما اشنایی دارد ، ترکیب کنم . داستان هایی که خودم را دل انها پیدا کردم .

داستان هایی که ما در نوجوانی یا کودکی می خوانیم سالیان سال ، دوباره و دوباره نقل می شوند .نمادها و اسطوره های موجود در افسانه ها و داستان ها ، همگی در ما زنده هستند .(شینودا بولن ، کتاب انواع زنان)

بشر در بدو پیدایش در تعامل با محیط واکنش های مختلفی میدهد .

همه ی ما رفتارهای غریزی از بدو تولد انجام می دهیم مانند گریه کردن ، خندیدن ، شیر خوردن .  کسی این رفتارها را به ما اموزش نداده است اما ما به عنوان الگویی غریزی از آن ها استفاده می کنیم .

در روانشناسی تحلیلی آن دسته از اشکال ، ادراک و دریافت را که به یک جمع به ارث رسیده است ، کهن الگو می گویند . کهن الگو یا ارکتایپ در حقیقت برگرفته از واژه یونانی ارکه تیپوس است . در واژگان یونانی به معنی الگو یا مدلی است که چیزی را از روی ان می سازند .

پیشوند آرک ، به معنای ریشه دار بودن ، اصیل و قدیمی بودن به کار می رود و تایپ به عنوان الگو مدل قالب است .

کارل گوستاو یونگ روانپزشک و فیلسوف سوییسی است که در کنار زیگموند فروید از پایه گزاران دانش نوین روانکاوی قلمداد می شود . به عقیده او آرکتایپ ها ، افکار غریزی و مادرزادی و تمایل به رفتارهایی است که انسان ها بر طبق الگوهای از پیش تعیین شده انجام می دهند.

یونگ به تکراری و عمومی بودن شخصیت ها و رویدادهای زندگی در انسان ها پی برد.

خانم شینودا بولن به عنوان تحلیلگر یونگی در کتاب انواع زنان به بررسی و شناخت این کهن الگوها در زنان می پردازد. او اعتقاد دارد درون هر زن اسطوره هایی حضور دارد و هر چه اسطوره های بیشتری در درون زن فعال باشد آن زن پیچیده تر است. او می گوید در طی سالیان زیاد که با زنان زیادی کار کردم و داستان زندگی آنها را شنیدم متوجه شدم که چگونه فرهنگ می تواند تعیین کند چه کهن الگوهایی مورد توجه قرار گیرند و چه کهن الگوهایی سرکوب شوند . زیرا من زنی هستم که در قرن بیستم متولد شدم و فعالانه درگیر قرن بیست و یکم هستم .

نیومن روانکاو یونگی در کتابش به نام آمور و سایکی از اسطوره شناسی به عنوان ابزاری برای تشریح روان شناسی زنانه استفاده کرده است .

 

من در این مقاله با توجه به تجربیات خودم و فرهنگ جامعه و نگاه آنان به زنان لازم دیدم برای درک بهتر زنانگی  از اسطوره ی آفرودیت بهره بگیرم.

—–

. آفرودیت در اسطوره های یونان نماد عشق و زیبایی است و رومی ها او را ونوس می نامند .در کتاب انواع زنان خانم شینودا بولن امده است :

زمانی که زن آفرودیتی در محیطی بزرگ شود که ویژگی های افرودیتی در آن محکوم است ، تلاش می کند تا علایق خود را سرکوب کرده ، جذابیت خود را کم ارزش جلوه داده و خود را به خاطر احساساتش سرزنش کند .

کهن الگوی افرودیت بر لذت بردن زنان از عشق و زیبایی حکمرانی میکند . افرودیت زنان را وادار میکند تا به عملکردهای خلاقیت و زایش خود پاسخ دهند .

زمانی که افرودیت کهن الگوی غالب در روان زن باشد ، او به راحتی عاشق می شود .او دارای جذبه ای شخصی است که دیگران را به سمت میدان جاذبه خود جذب میکند.

یک زن آفرودیتی بیش از هر چیز با جذابیتش شناخته می شود تا ظاهر صرف .

کهن الگوی افرودیت نوعی کاریزما  و گیرایی شخصی ایجاد میکند که در ترکیب با ویژگی های ظاهری ، از یک زن افرودیت می سازد .

کودکی آفرودیت :

او در کودکی دختر کوچولوی معصوم و شیرین زبانی است . او روش برخورد با دیگران را می داند و می داند چگونه دلبری کند و عشوه گری های ناخودآگاهش بزرگسالان را بر این می دارد تا بگویند : (این بزرگ بشه چی میشه ؟!) (از اون اتیش پاره هاست!)

او از اینکه مرکز توجه باشد لذت می برد، دوست دارد لباس های زیبا بپوشد و بیش از اندازه مورد توجه قرار بگیرد .

————–

از انجایی که زنان برای کسب موفقیت در زندگی و برای تایید و تصدیق در دنیای بیرونی در سفر خود این عنصر را کنار می گذارند ، می خواهم این اسطوره را با موضوعم گره بزنم . عنصری که خلاقیت و رابطه زنان با بدن شان را نیز حمل میکند.

——

زن امروزی در جامعه توسعه یافته و مرد سالار به مرور پی می برد برای کسبِ دستاورد مقام ،موقعیت شغلی و مدرک عالیه دانشگاهی، باید انرژی های زنانه را از وجودش بزداید .

 

انکار کردن علایق و اشتیاق های ذاتی وجودشان دلایل دیگری نیز دارد از جمله : نگاه خانواده ، ترس جامعه از زنانگی و نادیده گرفتن آن ، فرهنگ جامعه ، قوانین و ارزش های جامعه مرد سالارانه .

یکی از مواردی که نه تنها در ایران بلکه در اکثر جهان وجود دارد این است ، که پدران خود را مالک بدن زنان و دخترانشان می دانند .

هر زمان که درباره ی این موضوع می نویسم یا حرف میزنم احساس خشم توام با حسرت بر من هجوم می اورد !

خودم را به خاطر می اورم ،  که عاشق لباس های رنگیِ کوتاه بودم که آن زمان مد شده بود .هیج وقت اجازه نداشتم یکی از آن ها را بپوشم . به خاطر بُکن نَکُن ها و قوانین پدرم احساس حقارت زیادی را با خود حمل میکردم و حسرت دخترانی را می خوردم که ازادانه برای تن خود ، جامه های زنانه انتخاب می کردند .

هر بار با دیدن آن زنان افرودیتی دلربا این سوال به ذهنم تازیانه می زد که چگونه پدرش به او اجازه پوشیدن این لباس را داده ؟ چه طور آن ها حق دارند این چنین زنانگی خود را زیست کنند اما من نه.

قطعا برای خیلی از زنانی که روانشان حامل این انرژی حیاتی بود ، دزدان دیگری برای ربودن روحِ زنانه انها وجود داشت که ، پیشتر به ان اشاره کردم .

همان زنانی که با انگیزه کسب موفقیت در جامعه ای که ارزش های مردانه حاکم است ، از خود بیش از حد کار می کشند و سرانجام با روح فرسوده خود ، ملاقات می کنند .

خانم مورداک در کتاب ژرفای زن بودن می نویسد :

من به این نتیجه رسیدم که علت این همه درد و رنج ، این است که آن ها در زندگی خود الگویی را انتخاب کرده اند که وجود اصلی آنها را انکار می کند.

 

او می گوید : در مسیر این سفر می توانستم ببینم که ابتدا به طور بسیار ناگهانی وجه زنانه ای را در وجود خود طرد کرده ام که خود من معرف آن بودم-ینی زن وابسته ، کنترل کننده و لبریز از خشم .

————————-

زن مدرن برای کسب هویت در دنیای بیرون که فقط حول انجام دادن کارها به تو پاداش می دهد ، به ناچار با روح لطیف زنانه خود خداحافظی می کند . در بیشتر مواقع با مردان همزاد پنداری میکند تا انها به عنوان حاکمین این نظام فکری ، وجودش را به رسمیت بشناسند . مادر خود را طرد میکند زیرا در جامعه به انها برچسب منفعل بودن و بی تمرکز بودن زده شده است .

 

به زنان این چنین گفته شده که با وجود احساسات و عواطفشان نمی توانند کارها را به درستی پیش ببرند و به خوبی تمام کنند !

و در نهایت زنان هنگامی که به قله های موفقیت رویایی خود می رسند ، احساس پوچی عظیمی می کنند و این سوال دستاوردهایشان را به یکباره دود میکند :

این همه تلاش چه فایده ای دارد؟

این زمان، زمانِ مقدس هبوط است . هبوط  نشانه ی سفر عمیق درونی زن امروزیست . او برای بازآفرینی هویت راستینش،  باید خود را بشناسد . او ناگزیر باید با سوالات تلخ و عمیق هبوط دست و پنجه نرم کند .

سوالاتی مثل :

من کیستم؟
  زن کیست؟
چه چیزی دوست دارم؟

 

او به سفر درونی دعوت می شود که تاریخ برگشت آن و مسیرش نامشخص است . مدت زمان هبوط برای زنان متفاوت است و ممکن است گاهی ماه ها و حتی سال ها طول بکشد .سال های افسردگی اندوه و سرگردانی…

دیدن عکس ها ی کودکی ، مرور خاطرات ، به یاد اوردن الگوهایی که در دوران کودکی داشتیم ، در جٌستن خود راستینمان بسیار کمک کننده است .

نکته ای که وجود دارد این است که :

درآغاز هبوط اکثر زنان خودشان را نمی شناسند زیرا نقشه و الگویی برای این سفر پیچ در پیچ وجود ندارد .

 

زنان مدرن برای شفا ، باید شهامت داشته باشد تا بتوانند با معما زندگی کنند و تنش ندانستن هایشان را تاب بیاورند .

مجله خبری ایمنا  نیز در خصوص زنانگی نکات قابل تاملی را بیان میکند که نشانگر سفر پیچیده زن مدرن است :

تجربه «زن» بودن در دنیای مدرن تجربه عجیبی است. زن بودن در این دنیا اغلب از خلال هزاران نقش و موقعیت متضاد و متناقض تعریف شده در شکاف های میان سنت و مدرنیته حرکت می کند و «زن» ناچار باید به دنبال ترفندهایی برای سازگاری بیشتر آنها، مطلوب کردن شان و گاه حذف و انتخاب یکی به نفع دیگری باشد. این فرآیند مداوم «انتخاب» با ایجاد سازگاری میان نقش ها و تعاریف متضاد اغلب آنقدر دشوار است که خیلی از زن ها عطای آن را به لقایش می بخشند، کنار می نشینند و ترجیح می دهند، انسان های تعریف شده در قالب همان کلیشه های غالب باشند.

کلیشه های غالبی که به تعبیر من با کلماتی مثل منفعل بودن ، دسیسه گر بودن و غیر مفید بودن ادغام شدند و نقش زن به عنوان شخصی با عنصر پرورندگی نقش باخت و زنان تصمیم گرفتند برای پاک کردن این القاب وارد دنیای مردسالار شوند و با ارزش های انها شخصیتی تایید شده برای خود بسازند .

زن مدرن متوجه شد ، تا آنجا که شبیه مردان باشند، پاداش می‌گیرد، اما نه به همان اندازه.

در درون جامعه مردسالاری، هر چه مادر بیشتر در چارچوب محدودکننده نقش‌های جنسی و احساس عمیق حقارت زنان قرار بگیرد، میزان تلاش دختر او در جداشدن از مادر خود، بیشتر خواهد بود !

برای همین است که مورین مورداک در کتاب خود می گوید سفر قهرمانی زن در اثر جدایی از زنانگی که نماد آن ، مادر  است ، اغاز می شود و با ادغام مردانگی و زنانگی پایان می یابد!

این یعنی زن مدرن در صورتی می تواند احساس سردرگمی و بی هویتی خود را شفا دهد که روح زنانه خود، الهامات و شهود و بدن خود را به رسمیت بشناسد . با روح زنانه خود آشتی کند و در نهایت با ارزش های زنانه ، مهارت های مردانه را در جهان پیش رویش اغاز کند اما این بار با اصالت واقعی .

همانگونه که آن ترویت در کتاب خود به نام (کتاب روز : یادداشت های روزانه یک هنرمند ) می نویسد :

اینکه زنانگی برای من خانه است با این معنا نیست که من می خواهم برای همیشه در خانه بمانم . اگر من هرگز از خانه بیرون نروم راکد می شوم. من بیش از ان انرژی ، کنجکاوی و نیرو دارم که این قدر محدود بمانم . در محدودیت ، کل حوزه های وجودم یا ناقص می ماند یا صدمه می بیند . اگر بخواهم نسبت به خودم مسیول باشم –که می خواهم ، باید بتوانم آمال و آرزوهای خود را دنبال کنم.

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز