امروز خیلی خوشحالم چون این مقاله ، اولین مقاله رسمی سفر قهرمانیِ زن هست  .

در این مقاله سعی کردم ، فصل اولِ این کتابِ مهم(ژرفای زن بودن ) را  ، به زبان ساده با تجربیات خودم گره بزنم و  روی کاغذ بیاورم .

در مقاله قبلی مقدمه ای از این سفر ، دنیای مردمحور و ارزش های ان نوشتم که پیشنهاد می کنم قبل از خواندن این مقاله به ان رجوع کنید .

ممکن است با دیدن این مقاله این سوال در ذهن شما شکل بگیرد که سفر قهرمانی چیست و زن چه مراحلی را پشت سر می گذارد ؟

پس اولین بخش را به این موضوع اختصاص می دهم :

به زبان ساده؛

سفر قهرمان یک الگوی کلی است که ادعا می‌شود بیشتر اسطوره‌های جهان بر اساس آن پی ریزی شده‌اند. این الگو نخستین بار، توسط جوزف کمبل در کتاب «قهرمان هزار چهره» معرفی شد .

این سفر به سه مرحله کلی «جدایی»، «تشرف» و «بازگشت» تقسیم می شود .

در مرحله جدایی، قهرمان از دنیای عادی به دنیای ناشناخته‌ها سفر می‌کند،

مرحله تشرف، شرح ماجراهای او در دنیای ناشناخته‌هاست و

بالاخره در مرحله بازگشت، او دوباره به دنیای عادی بر می‌گردد .

.

خانم لیندا سوزمان می گوید :

زندگی را می توان به شکل داستانی تصور کرد که به صورت مارپیچی از تجارب پیش می رود و هر یک از این تجارب ، دارای سه مرحله جدایی/مصیبت -روند یادگیری/بازگشت است .

اما برگردیم به سفر قهرمانی زن …

خانم مورداک این سفر را با درد شدید در ناحیه کمر اغاز می کند  و تصویرِ سفرِ قهرمانی زن در میان اشک ها و درد بدنی اش، در ذهن او مجسم شد .

او می گوید همیشه ارزو داشته است ارتباط سیرِ زندگی یک زن را با سفر یک زن قهرمان ، درک کند تا اینکه توانست در سال ۱۹۸۱ با جوزف کمپل راجب این موضوع صحبت کند و نظر او را راجب این موضوع بشنود . وقتی او گفت که زنان نیازی به سفر ندارند ، شگفت زده شد !

اقای کمپل گفت: زن ان جایی است که باید باشد .

خانم مورداک می گوید : من زنان زیادی را می شناختم که می خواستند دنیا را کشف کنند و راه منحصر به فرد خودشان را در این سفر پیش گیرند ، انها نمی خواهند در مقصد و انتهای راه مردان قرار بگیرند !

.

بنابراین سفر هیجان انگیز مورین مورداک برای پاسخ به این پرسش اغاز می شود .

 

الگویی که برای سفرِ قهرمانی زن در کتاب ژرفای زن بودن امده است تا حدی از الگوی سفر جستجوگرانه و قهرمانانه جوزف کمپل گرفته شده است ، اما زبان و مراحل ان ویژه زنان است و الگوی ظاهری ان خیلی زنانه به نظر می رسد .

 

نکته ای که وجود دارد این است که ؛

الگویی که در این کتاب برای سفر قهرمانی ارایه می شود ، الزاما دربردارنده تجربه تمام زنان در تمان سنین نیست و تنها به زنان محدود نمی شود . این الگو به سفر هر دو جنس مربوط می شود و تجربه اکثر کسانی را توصیف می کند که می خواهند فعال باشند و به دنیا خدمت کنند ، اما در عین حال از بلایی که جامعه رو به توسعه بر سر روح و روان انسان و تعادل زیست محیطی سیاره زمین اورده است ، می ترسند .

 

و اما این چرخه شامل چه مراحلی می شود ؟

سفر قهرمانی زنِ خانوم مورین مورداک از ده منزل تشکیل شده است .

مرحله اول: جدایی از زنانگی

مرحله دوم : هم ذات پنداری با مردان

مرحله سوم :جاده امتحانات دشوار

مرحله چهارم : رسیدن به موفقیت

مرحله پنجم :بیدار شدن احساس خشکی روحی : مرگ

مرحله ششم: هبوط به قلمروی زنانگی

مرحله هفتم : تمنای شدید برای پیوند دوباره با زنانگی

مرحله هشتم :شفای شکاف و فاصله میان دختر و مادر

مرحله نهم : شفای مردانگیِ زخمیِ درون

مرحله دهم : ازدواج مقدس ، پیوند دوباره زنانگی و مردانگی

…….

نکته، نکته:

 حرکت میان مراحل سفر به صورت دایره ای تصویر شده است .یعنی چه ؟!

یعنی شخص می تواند همزمان در چندین مرحله از این چرخه باشد ؛ مثلا می تواند در حال کار بر روی شکاف مادر دختر باشد و همزمان در جاده امتحانات دشوار نیز باشد !

باید بدانیم ، سفر قهرمانی زن ، چرخه مداومی از رشد ، پیشرفت و یادگیری است .

.

سوال : این سفر چگونه و چه زمانی آغاز می شود ؟

خانم مریم طهماسبی در مقدمه این کتاب می گوید:

سفر به وادی زنانگی با پرسش های دردناکی اغاز می شود .این سفر مکان خاصی را هدف نگرفته است . قرار نیست شمشیر به دست بگیریم و به جنگ با اژدها برویم . در این سفر ، شمشیرها در غلاف است و نقشه گنج در گنجه ! این سفر شیرجه ای است به درون خود . سفری به ژرفایِ خویشتن خویش .سفر از ان جایی اغاز می شود که ما دچار عدم تعادل هستیم . عدم تعادل بین امال و ارزوهای درونی با اعمال بیرونی ، عدم تعادل میان کار بیرونی و روابط عاطفی درونی ، عدم تعادل و فاصله میان استعدادها و توانمندی ها با وظایف و مسیولیت های خانوادگی و اجتماعی .

.

در اغاز سفر احساس کسی را داریم که روی یک شکاف عمیق ایستاده است . شکاف میان جایی که فکر می کردیم باید باشیم و جایی که اکنون ایستاده ایم . شکافِ عمیق میان انتظارات و امیدها با انچه به وقوع پیوسته است .

برای من سفر با این پرسش اغاز شد ؟

 واقعا من کیستم و چه چیزی را دوست دارم ؟

ان زمان تصمیماتم مرتب عوض می شد . درست نمی دانستم راهم چیست . هر کسی کلاس یا دوره ای را به من پیشنهاد می داد وارد بهشت پیشکشی او می شدم ،گویی هیچ حسی از خودم نداشتم که بتوانم شخصا مالک ان باشم !

بی هویتی در من بیداد می کرد . روزها سردرگم ،کارهایی را انجام می دادم و وظایفی را تیک می زدم تا به خودم ثابت کنم که در دنیای پرجنب و جوش امروزی در حال پیش روی هستم گویی به موفق شدن موهوم معتاد شده بودم .

ان زمان احساس می کردم اکثر کارهایم بی نتیجه است و خروجی ندارد.

بهتر است بگویم من احساس رضایت را تجربه نمی کردم .

من به مدرک تحصیلی عالی و شغل دلخواهم رسیده بودم ، رابطه عاطفی موفقی داشتم اما حالم خوب نبود . از درون خالی بودم .

سوالات دردناک اغاز شده بود . من چه چیزی را دوست دارم ؟ من کیستم ؟ چه چیزی حالم را خوب می کند ؟

اما هیچ جوابی برای ان نداشتم گویی برای  رسیدن به موفقیتی جعلی ، روانم چندپاره شده بود !

دیگر خودم هم خودم را نمی شناختم . ان زمان از افسردگی خندان چیزی نمی دانستم اما به ان مبتلا شده بودم . هر روز لبخندی مصنوعی بر لبم جراحی می کردم و به سوی فتحِ قله های تمام نشدنی پیش می رفتم …

تمرکز و خلاقیتم روزبه روز کم تر می شد و دیگر چیزی خوشحالم نمی کرد . در لحظه زندگی کردن را از یاد برده بودم . ان چیزی که لحظه ای کوتاه به من ، ارگاسمِ روانی می داد ، تیک زدن کار یا وظیفه ای توخالی بود .

آن زمان فقط یک چیز را می دانستم و ان هم این بود که نمی خواستم لحظه ای توقف کنم !

دلم می خواست تا قبل از سی سالگی به اهدافِ مهم زندگی ام برسم . درامد عالی ، مدرک تحصیلی بالا ، ازدواج موفق اما ان ها نیز دیگر کار نمی کرد .

رسیدن به اهداف ، سرابِ خوشبختی بود !

در آن دوران با خودشناسی فهمیدم ؛ شاید از ابتدا اهدافم را غلط انتخاب کرده بودم .

من متوجه شدم که برای فرار از احساس بی ارزشی ، لیست اهداف بلند بالای خودم را نوشته بودم و حالا با رسیدن به ان ها و حس نکردن رضایت ، از درون خالی شدم .

 

من فرو ریخته بودم .

به شدت احساس فرسودگیِ روحی و جسمی می کردم . همیشه خسته بودم و خوابم مختل شده بود . شب ها کابوس می دیدم .

قبل از هبوط ، خیال می کردم اگر در شُغلم به درامد بالایی برسم خوشبخت ترین انسان روی زمین می شوم اما زهی خیال باطل !

این فکر در مغزم حک شده بود که تنها با رسیدن به موفقیت می توانم شاد باشم و مسیر اهمیتی ندارد ، همه چیز در رسیدن است !

برای رسیدن ها می خزیدم ، راه می رفتم ، می دویدم  ،

اما با رسیدن به نوکِ قله احساسات متناقضی بر من هجوم اورد !

پس ان احساس رضایت کو ؟

چرا شادی را نمی بینم ؟

چرا احساس خیانت می کنم ؟

چه چیزی را از دست داده ام ؟!

.

.

خانم مورداک می گوید سفر با جستجوی زن قهرمان برای کسب هویت اغاز می شود . این دعوت به هیچ سن مشخصی اختصاص ندارد ، بلکه موقعی رخ می دهد که خویشتن قدیمی دیگر مناسبِ ان دوره زندگی نباشد .

این زمان ممکن است موقعی باشد که زن خانه را برای تحصیل در دانشگاه ، اشتغال ، سفر یا اقدام برای ازدواج ، ترک می کند .

 

این سفر با جدایی زن از زنانگی اغاز می شود .

 

در ادامه به صورت اجمالی برایتان توضیح می دهم چرا سفر او با طرد زنانگی اغاز می شود ؟


.

.

جامعه امروزی جامعه مرد محوری ست یعنی دنیا را از دیدگاه مردانه می بیند.

یعنی چه از دیدگاه مردانه ؟!

مردان به خاطر هوش ، ذکاوت ، انگیزه ، موفقیت ، قابل اتکا بودن ، قوی و محکم بودن و  خیلی چیزای دیگر امتیاز می گیرند و دنیای رو به توسعه امروزی که برای هیچ کس صبر نمی کند ، خیلی به این مفاهیم بها میدهد .  از یک جایی به بعد ، رسیدن ها و تیک زدن ها ارزش شد .

لطظه ای فکر کنید ، به چه شخصی موفق می گویید ؟

معمولا کسی که  شغل عالی ، درامد خوب ، تحصیلات عالی و قدرت داشته باشد ،

منفعل نباشد و  بتواند با منطق و واقع بینی  رو به جلو حرکت کند .

کسی که هیچ توقف و ایستادنی در مسیرِ زندگی اش نداشته باشد  !

ما در جامعه ای زندگی می کنیم که هر چیزی غیر از انجام دادن بی ارزش تلقی می شود

در این دنیای پرشتاب و رو به توسعه چیزی با ارزش محسوب می شود که با چشم قابل دیدن باشد و بتوان ان را اندازه گیری کرد .

ان چیزی که اهمیت دارد دستاورد و قدرت است و کم تر به مسایل کیفی اهمیت داده می شود .

.

زنان و مردان عصر حاضر در وجود خود به دلیل از دست دادن روح زنانه ، زخم عمیقی را احساس می کنند .

می خواهم از زاویه ای دیگر به طرد مادر و زنانگی بپردازم ؛

 

زنان در وهله ی اول زن بودن را با مادرشان می شناسند چرا که مادر معرف زنانگی است .

او با طردِ مفاهیم منفیِ نسبت داده شده به زنان ، سفر خود را در دنیای مرد محور اغاز می کند .

در ابتدای سفر ، مادر خود را می بیند که راه چندانی برای رقابت در دنیای رو به توسعه نداشته است ، مورد سواستفاده قرار گرفته است و انتخاب چندانی برای ساختن زندگی دلخواهش نداشته است در نتیجه از زن بودن خود می ترسد و تصمیم می گیرد با مردانگی خود را نجات دهد !

او به ناچار برای تحسین و تایید در دنیای مرد محور سفر مرسوم مردانه را در پیش می گیرد و با طرد زنانگی گرما ، معنا ، پرورش ، عواطف و پیوند را از خود جدا می کند .

علت اینکه زنان از الگوی سفر قهرمانی مردان تقلید کرده اند این است که الگوی دیگری برای تقلید و پیروی کردن نیافته اند .

ان ها دو را ه پیش روی خود داشتند :

یا باید در فرهنگ مرد محور موفق می شد یا به عنوان زن ، زیر سلطه قرار می گرفت و وابسته می شد .

.

سفر آغاز می شود : جدایی از مادر

.

.

در این مرحله دختر می خواهد از مادر خود فراتر رود و ازادتر از او زندگی کند . این مسیله جدایی را دردناک می کند چرا که احساس می کند با موفق تر شدن از مادر به او خیانت می کند . او بابت این جدایی احساس گناه می کند . چرا؟!

در این سفر ،او هم می خواهد زندگی خود را شادتر و ازادتر از مادر بنا کند ، هم عشق ، توجه مادر خود را می خواهد . این احساسات دختر را دچار فروپاشی می کند و روند سفر را سخت و پیچیده می کند .

این جدایی برای دختران از پسران سخت تر است چرا که دختران باید از شخصی جدا شوند که در اکثر موارد با او همذات پنداری کرده اند .

این جدایی بیشتر اوقات شبیه قطع عضو است

.

.

در اینجا اتفاق عجیب و پیچیده ای رخ می دهد و ان این است :

زن برای جدایی از مادر ، او را مادری کنترل گر ، وسواسی ، منفعل ، پرخاش گر متصور می شود که برای زنده ماندن باید او را طرد کند . روان او برای اسان کردن این جدایی به چنین فرافکنی دست می زند .

نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که ممکن است مادر دارای این ویژگی ها باشد یا نباشد ، اما دختر این باورها را درونی می کند تا ساختار مادر درورنی خود را بنا کند .

 

پس اگر بخواهم تا این جا جمع بندی کنم ؛ زن برای رسیدن به تایید و تحسین در دنیای مرد سالار ، زنانگی خود را به عنوان مفهومی بد و بی مصرف طرد می کند .

طرد زنانگی اغاز سفر اوست .

هر چه قدر شکاف او و مادرش ، عقده حقارت و صفات بد نسبت داده شده به مادر بیشتر باشد ،تمایل دختر برای جدایی از مادر بیشتر می شود .

زن در این جدایی ، زناگی و تمام عناصر عجین شده با ان را ، از وجود خویش جدا می کند . این جدایی دردناک برای دختران بسیار سخت تر از پسران است زیرا پسران باید خود را از شخصیت مادرانه ای تفکیک کند که به او گفته اند برای مرد شدن باید ، ویژگی ها و رفتارهای او را نفی کند .

.

مسیله ای که در اینجا به دختر کمک می کند این است که ، دختر مادر خود را در چارچوب دوره زمانی که او زندگی کرده ، زمینه خانوادگی و فرصت های موجود برای زنان ان دوران نمی بیند .

او مادر خود را سرزنش می کند که چرا در بسیاری از مواقع به صورت منفعلانه رفتار کرده است ؟ به راحتی به دیگران اجازه داده است که هر بلایی دلشان میخواهد بر سرش اوردند ؟ چرا تصمیم گیری های منطقی در زندگی اش نداشته است و ….

این عوامل باعث ایجاد شکاف مادر -دختر یا همان زخم بر اثر طرد زنانگی ، می شود .

.

طرد زنانگی با بی ارزش قلمداد کردن جایگاه مادر اغاز می شود 

.

.

باید بدانیم طرد مادر توسط دختر نیز خیانت محسوب می شود . چرا که ما زن بودن ، پرورندگی ، حمایت ، پرورش اغوش و گرمی را برای اولین بار با مادر تجربه می کنیم و او نقطه اغاز همه دنیاست در نتیجه جدایی از این اولین الگوی  زنانه برای دختر بسیار دشوار  است و همانطور که پیش تر اشاره کردم ، باعث ایجاد احساس گناه در دختر می شود .

در اینجا می خواهم درباره ی طرد دختر توسط مادر بگویم ؛

برخی از مادران نسبت به موفقیت ها و دستاوردهای دخترانشان بی توجه هستند . به موقعیت شغلی و تحصیلی ان ها اهمیتی نمی دهند  ، شایستگی فرزندان خود را به رسمیت نمی شناسند و از اهداف او برای اینده بی خبرند .

این نوع واکنش مادر به دستاورد ها و موفقیت های دختر از ان جا ناشی می شود که توجه به موقعیت و موفقیت دختر ، بی کفایتی ها و بی ارزش های مادر را نشان می دهد .

این واقعیت وجود دارد :

وقتی از رشد و پیشرفت مادر جلوگیری شد ، او ممکن است صلاحیت دختر خود را نادیده بگیرد یا ان را کم ارزش بشمارد ، یا شاید به جهت مخالف برود و دخترش را تشویق کند که بچه خاص و بسیار با استعدادی باشد که به جای او ، مادر از موفقیت دختر لذت می برد .

.

.

با نوشتن درباره ی این موضوع یاد خاطره ای افتادم که دوستی برایم تعریف می کرد ؛ او می گفت روزی که خبر قبولی ازمون استخدامی ام در شرکت نفت امد ، بیرون بودم . با خوشحالی در حالی که سر از پا نمی شناختم ، خودم را با خانه رساندم تا خبر قبولی ام را به مادر بدهم .

می دانستم که او از همه خوش حال تر می شود .

همیشه او به می گفت درسم را بخوانم و سعی کنم روی پای خودم بایستم چرا که فقط در این صورت است که می توانم در این جامعه دیده شوم !

او می گفت مادرم حسرت های زیادی داشت و به خاطر ناتوانی در رقابت با مردان و نبود امکانات لازم برای ادامه تحصیل بسیار ناراحت بود .

من همیشه میخواستم با موفقیت خودم او را خوشحال کنم . بنابراین دوست داشتم خبر قبولی ام را اول به مادر بگویم . وقتی به خانه رسیدم و نفس نفس زنان مادرم را در جریان قبولی ام گذاشتم ، مادرم به سردی به من تبریک گفت و به کارهایش پرداخت .

او بلافاصله مشغول اشپزی شد و هیچ کار دیگری در راستای ابراز خوشحال اش انجام نداد .اصلا نمی دانم خوشحال شد یا نه ؟

او بلافاصله ، درباره ی خواهر و خواهر زاده هایم حرف زد که بسیار با استعداد هستند و بعد از آن ، حرف  دخترانِ متاهل همسایه را پیش کشید . انگار می خواست موفقیت مرا کوچک بشمارد .

او می گوید نمی دانم چرا ولی ، احساس می کنم مادرم به موقعیت من حسادت می کند و ان ها را بی ارزش می شمارد ، چرا که خودش هیچ گاه نتوانسته بود ، رویاهایش را دنبال کند !!!

.

.

بسیاری از دختران به این علت که مادر نمی تواند از روند رشدِ فردیت و موفقیت دختر خود حمایت کند ، از او فاصله می گیرند .

رابطه مادر و دختر رابطه ی بسیار پیچیده ای است به گونه ای که در بسیاری از افسانه و قصه ها مادر داستان حذف شده یا در ابتدای داستان می میرد !

.

ممکن است بگویید مادر من بهترین مادر دنیاست او مرا بیش از اندازه دوست دارد به موفقیت های عالی رسیده است و  توانسته ، در اجتماع علی رغم تمام مشکلات به جایگاه خوبی برسد .

او مانند الهی ست که من هیچ گاه نمی توانم مثل او باشم ..

خوب بودن بیش از حد مادر نیز بر روان دختر تاثیر می گذارد زیرا او ناخوداگاه خود را با مادر مقایسه می کند و دلش می خواهد مانند او باشد حتی اگر در توانش نباشد !

دختران چنین مادرانی معمولا به او بسیار وابسته می شوند و زندگی شان در نبود مادر مختل می شود . دختر به دلیل متفاوت بودن با مادر فوق العاده خود احساس اضطراب می کند .

زنان در دنیای امروز باید در جهت رشد فردیت قدم بردارند و این کار با شناخت عمیق از خودمان امکان پذیر است .

ما باید گره های روانی و نظام ارزشی حاکم بر روانمان را بشکافیم تا عمیق تر روند زندگی مان را تحلیل  کنیم . در ابتدا شاید نیاز باشد از کسی کمک بگیریم و یا داستان مادرمان را بشنویم تا بدانیم چه چیزی این چرخه را ایجادکرد و سرمنشا این چرخه دردناک را پیدا کنیم . در این جاده پر پیچ و خم باید صبوری کنیم و دچار شتاب نشویم چرا که تغییر اصولی ، به تدریج اتفاق می افتد .

 

 

پریسا اسماعیلی

 

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز