همیشه این چنین فکر کرده ام ؛

نوشتن و خواندن با هم ارتباط مستقیمی دارند .

هر چه قدر بیشتر بخوانیم بهتر می نویسیم .

با خواندن ذهنمان رشد پیدا می کند و با ابعاد تازه ای از مسایل اشنا می شویم . خواندن مقاله های تخصصی حوزه خودمان به ما ایده می دهد تا بتوانیم نگاه تازه ای به موضوعات مختلف داشته باشیم ، ذهنمان منعطف می شود و واژه های تازه ای را بر روی کاغذ می ریزیم .

من دوست دارم هر روز از موضوعات مختلف بنویسم  و این مستلزم دُرست خواندن است . همیشه دوست دارم خودم را از زوایای مختلف تحلیل کنم و برای رسیدن به این واکاوی به اطلاعات نیاز دارم .

مطالعه ، بهتر بگویم دُرست خوانی رمز خلقِ اثر پُربار است .

 

.. البته این مقدمه ی در همی که گفتم ، برای خودم در حد دوست داشتن و فانتزی باقی می ماند ! بعض شما ، پای عمل که می رسد ، به (هیچ کاری ) تبدیل می شود . اصطلاحی که از خودم در اوردم .

گویی شکاف عمیقی بین ایده ها و اقدام کردن هایم وجود دارد .

از یک طرف علاقه شدیدی به اقدام و انجام دادن کارهای مختلف دارم از طرفی موقع اقدام که می رسد نمی دانم چه می شود که نمی توانم برای انجام دادنشان گام بردارم .

همیشه از خودم انتظار دارم کلی کتاب بخوام ، بنویسم اما همه اینها در حد جرقه ای کم سو در ذهنم باقی می ماند !


 

 

برنامه ریزی و هدف مندی همیشه با من بوده است . من می توانم بهترین استراتژی ها را برای رسیدن به اهدافم بنویسم .

در اکثر اوقات تمام کارهایی که باید انجام دهم را ، روی کاغذ می آورم ، برای ان ها در موارد محدود ، تاریخ انتخاب می کنم ! و اماده حرکت می شوم ولی ماشینِ اقدامم در امتداد و حتی در ابتدای مسیر آب روغن قاطی می کند . من می مانم و حوضم !

من تا دلت بخواهد می توانم ایده طرح کنم و در مرحله بعدی راه های رسیدن به ان را پیدا کنم اما …. کو از عمل

.

.

.

در این نوشته می خواهم ریشه های نتوانستن ها و تعلل هایم را بررسی کنم ، اینکه چه عواملی باعث می شوند که از اقدام کردن ، سرپیچی  کنیم ؟ من در اینجا دلایل خودم را برایتان نوشته ام . دلایلی را که با کمک تراپی کردن و مطالعه و تفکر به ان ها رسیده ام . امیدورام کمک حالتان باشد ؛

بریم که داشته باشیم :

قبل ترها فکر میکردم ریشه تعلل کردن ها و اهمال کاری هایم ، بی نظمی است .

نداشتن انسجام فکری و تمرکز ، پیش روی کارها را سخت می کند .

بگذارید تمرکز نداشتن را برایتان این چنین توضیح دهم ؛

یکی از مشکلات من این است که همزمان چندین پروژه را بر می دارم . هر روز پروژه ای را بدون اولویت بندی برای خود می تراشم  . ان را تصویر سازی می کنم و آن را به لیستِ اقدامات لبریز شده ام اضافه می کنم .

جالب است که همه ی ان ها را تقریبا به یک اندازه دوست دارم و این شور و هیجانِ ، کار را برای اولویت بندی سخت می کند .

هر روز به موضوع تازه ای علاقه مند می شوم و برای انجام ان ذوق مرگ می شوم .

می خواهم همزمان چندیدن سنگ بزرگ را بردارم و از قدیم هم گفته اند ، سنگ بزرگ نشانه نزدن است .

من همیشه چندین کتاب ، مقاله ، کار عقب افتاده و دوره های مختلف در دست انجام دارم ! موضوع این است که از این تنوع لذت می برم .

.

من علایقِ زیادی دارم . دوست دارم چندین کار را با هم پیش ببرم و در حال حاضر برخلاف قدیم فکر میکنم هیچ کدام در کار ان یکی اختلال ایجاد نمی کند ! بهتان می گویم چه چیزی نظرم را عوض کرد

تا یک سال پیش احساس می کردم این اقدامات شَلَم شوربا ، برایم بار می تراشد . بار بسیار سنگین و طاقت فرسا .

این بار به مرور باعث فرسودگی ذهنم می شد . فکر می کردم مالتی تسکینگ برایم سم است و نظر کوچ فردی ام نیز همین بود تا اینکه با اکادمی چندپتانسیلی های ایران اشنا شدم .

کسانی که چند توانایی هستند و علایق بسیاری دارند . ان ها همزمان می توانند کارهای مختلفی را پیش ببرند . متاسفانه نگاه مردم به این چنین شخصیت هایی این است :

همه کاره و هیچ کاره

در حال حاصر در حالِ خواندن کتاب (چطور همه چیز باشیم) هستم . از نظر موضوعی کتاب جالب و تازه ای ست  .

راستش را بخواهید این کتاب ذهنم را ارام کرده است چرا که همیشه بابت این که هزاران علاقه داشتم خودم را سرزنش می کردم . اینکه سنم دارد بالا می رود اما در هیچ کاری متحصص نشده ام باعث ایجاد احساس گناه در من می شد .

در کتاب امده است بزرگترین مسیله چند پتانسیلی ها : اعتماد به نفس ، بهره وری و کار است . در اینجا منظور از کار ، این است که کار باید برای ان ها معنا داشته باشد .

برای چند پتانسیلی ها بسیار سخت است که یک کار خاص را تا اخر عمر انجام دهند .

ان ها دوست دارند مدام کارهای مختلف را امتحان کنند و ذهن کنجکاوی دارند .

این حرف ها را زدم تا بگویم من چند پتانسیلی هستم و این قابلیت باعث شده ، زیاد از این شاخه به ان شاخه بپرم و این مسیله اعتماد به نفس من را در دنیای تخصص محور گرفته است .

داشتن وظیفه های مختلف در روز باعث هیجان من می شود در صورتی که برای خیلی از افراد به معنی پراکندگی ذهنی و عدم تمرکز است .

در نتیجه یکی از دلایلی که باعث شد من با خودم به همدلی برسم و دست از سرزنش بردارم ، واقف شدن به این موضوع بود که شاید من چند پتانسیلی باشم .

در این زمان نیاز است ، راه حل هایی که برای تمرکزِ این اشخاص وجود دارد را بررسی کنیم . 

حرف من این است :

خودشناسی ، خودشناسی ، خودشناسی

 

این اولین اقدام است .

اولین قدم برای اینکه دلیلِ از این شاخه به آن شاخه پریدن ها را بررسی کنیم .

دومین دلیل ایده ال گرایی افراطی من است .

این ایده ال گرایی باعث می شود برای انجام دادن کارها بیش از حد انرژی بگذارم در نتیجه قبل از اقدام ، توان زیادی از من گرفته شود و وارد چرخه اجتناب از وظایف شوم .

به همین راحتی ، به همین خوشمزگی … (بی مزه هم شمایید!)

این سیکل خیلی زیر پوستی شما را وارد چرخه ی اهمال کاری می کند .

وقتی استانداردها ی بالایی برای رسیدن به اهداف مشخص کنید و محدودیت های سالم خود را در نظر نگیرید ، به ناچار یک راه برایتان می ماند ؛

اینکه پا به فرار بگذارید .

.

در نوشتن وظایف روزانه باید این را در نظر بگیرید که ؛

شما واقعا چه قدر می توانید انرژی بگذارید ؟

چه نیازهای دیگری دارید ؟

ایا شاغل هستید ؟

ایا متاهیلید و یا بچه دارید ؟

مشکلات جسمی و روحی تان را لحاظ کنید و …

.

بدانید و اگاه باشید که این سوالات باید در نوشتن لیست هدف و خرد کردن ان به اهداف روزانه در نظر گرفته شود و گرنه محکوم به تنبلی خواهید بود .

ذهن برای اینکه به کاری نپردازید ، ممکن است هزاران بهانه بسازد تا شما را از انجام دادن به ان کار باز دارد .

در نتیجه به فردی تبدیل می شوید که فقط در حال

ایده پردازی های فانتزی و ایده ال است !

.

ما باید با شناخت معقول از خود ، محدودیت ها و هم چنین پتانسیل ها لیست اهداف تهییه کنیم .

برای من بارها پیش آمده است که وقتم را صرفِ نوشتن اهداف بلند بالا کرده ام که فقط به درد عمه ام می خورد . ( کاش عمه جان این بخش از مقاله را نخواند ) . اما ان قدر غیر واقع بینانه ان ها را می نوشتم که هیچ کدامشان ، جز یکی دوتاشان تیک نمی خورد !

گاهی در لیستم حدود ده وظیفه جورواجور می نوشتم طوری که صبح ها از وحشت انجامشان خواب می ماندم .

به بازی های روانی نگاه کنید !

.

بعدها پس از زمین خوردن و مایوس شدن های فراوان ، متوجه شدم که من تنها در روز می توانم حداکثر دو وظیفه مهم را انجام دهم و اسلام .چرا که من کارهای دیگری نیز دارم و نباید از خودم انتظار بی جا داشته باشم .

 

این باعث شد کم تر به خودم برچسب تنبل و اهمال کار بزنم و

با شفقت نسبت به خودم راهم را اهسته ولی مستمر در پیش گیرم .

.

ایده ال گرایی افت بزرگی ست که در اکثر موارد از ان به خوبی یاد می شود چون با پاداش همراه است اما در دراز مدت انسان را به رباتی بی حس تبدیل خواهد کرد که تنها به تیک زدن معتاد شده است !

.

.

دلیل سوم که برای من مانند زلزله عمل می کند به این معنی که زحماتم را به باد می دهد ، این است :

حواس پرتی های مداوم !

.

من به گشت و گذار در شبکه های اجتماعی و بیرون رفتن های غیر ضروری معتاد شده ام . خصوصا این را خوب متوجه شده ام زمانی که برای خودم بیشتر کار می تراشم ، بیشتر به هدر دادن وقت روی می اورم ، گویی وظایف برایم زیادی اند و می خواهم انجام ان را به زمان دیگری موکول کنم .

در این زمان کاری که می کنم این است گوشی خود را بر می دارم و مشغول اسکرول کردن می شوم .

این کار باعث می شود برای لحظاتی از فکر کردن به وظایف و کارهایم دور شوم و برایم امنیت خاطر می افریند . این حواس پرتی ها باعث می شود به موضوع اصلی نپردازم و مدام مشغول انجام کار های غیر ضروری باشم .

مثلا باید مقاله مهمی را بنویسم خودم را سرگرم کارهای خانه می کنم  یا باید خواندن بخشی از کتاب را تمام کنم ، مشغول جواب دادن به پیام های واتس اپ می شوم یا باید در زمان مشخصی اشپزی کنم سرگرم حرف زدن های تلفنی با دوستانم می شوم .

این چنین حواس پرتی ها باعث می شود ان طور که باید به کارهایمان نپردازیم و در نهایت ناامید شویم .

.

اگر بخواهم جمع بندی کنم ؛

ما برای رسیدن به اهدافمان باید خودمان را عمیقا بشناسیم . بدانیم اصلا چرا اهداف خاصی را برای خود تعیین کرده ایم و دلیل اصلی از این شاخه به ان شاخه پریدن هایمان چیست ؟ در مرحله بعدی برای دقیق نوشتن لیستمان باید محدودیت ها و نیازهایمان را مشخص کنیم چرا که ما انسانیم و یک انسان نیازها و خواسته های مختلفی دارد که باید به ان ها بها داده شود و گرنه باید منتظر عواقب سنگین ان باشیم و در اخر زمانی که با لحاظ کردن موارد بالا لیست اهدافمان را نوشتیم می بایست عواملی که باعث عدم تمرکز و حواس پرتی مان می شود را به حداقل برسانیم . توصیه اخر من این است که تغییر کاری سخت و زمان بر است . ما نباید در عوض کردن راهمان شتاب زده عمل کنیم چرا که همان طور که گفتم ؛

ذهنِ خلاق ما راه های گوناگونی را برای فرار از بار اضافی خلق می کند . 

.

پریسا اسماعیلی

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز