این مقاله به یکی از موضوعات اصلی زن امروز می پردازد . شاید شما هم ان دسته از زنان قوی را دیده باشید که با وجود دستاوردهای بسیار احساس رضایت کمی دارند .ان ها فکر می کردند با فتح قله ها  ، خوشبختی را در نوک قله ملاقات می کنند ، اما به ناچار پوچی و خلا عمیق را ملاقات کردند !

.

می خواهیم در این مقاله ریشه های  قوی بودن زن امروزی را از زبان متخصصان حوزه زنان بررسی کنیم .

منابع :

(کتاب ژرفای زن بودن مورین مورداک )

(کتاب مرحله دوم بتی فریدن )

(کتاب زن بودن تونی گرنت)

 

این مقاله به دو بخش می پردازد :

۱٫چرا زن امروزی با خود عهدِ قوی بودن به هر قیمتی ، را می بندد ؟

۲٫ابرزن کیست(زن کامل)  و چه پیامدهایی دارد ؟

۳٫چه کسانی بیشتر مستعد ابر زن شدن هستند ؟

———————————

زن در طول مسیرُ پر فراز و نشیب زندگی، آزمون های سختی را در محدوده های زمانی گوناگون طی می کند که سرشار از ترس ، اشک و درد است ! او در جاده امتحانات دشوار ، از محدودیت های شرطی ذهن خود می گذرد .

اما منظور از جاده امتحانات دشوار چیست ؟

چه رویارویی در انتطارِ زن است ؟

 

در این جا منظور از مسیر پرفراز و نشیب ، مسیری ست که برای پیمودنِ راه پر پیچ و خم اهدافش می پیماید . او باید با افسانه های زیادی دست و پنجه نرم کند که به او می گوید :

به قدر کافی خوب نیست .

او در این جاده آزمایش می بایست ، توقعاتی که به عنوان زن از او دارند را نادیده بگیرد تا بتواند پای خود را فراتر از زنان دیگر از جمله مادرش بگذارد . یعنی چه ؟!

 او در کودکی و نوجوانی برای پذیرفتن نقشی تربیت می شود که بر اساس انتظارات والدین ، معلمان و دوستانش شکل گرفته و اکنون ، برای فراتر رفتن از این انتظارات باید از انچه او را اسیر کرده و طبق توقعات پرورده است بگریزد ، باغ بهشت امن خود را ترک کند وهیولای وابستگی و شک ها و تردیدها نسبت به خود را بکشد . این سفر ، سفری مخاطره امیز است . (مورین مورداک)

.

.

زن در مرحله اثبات خویش و جاده امتحانات دشوار درس می خواند، مدرک می گیرد ، شغلی جدید به دست می آورد ،در آن موفق می شود ، به مدارج بالای شغلی و تحصیلی می رسد و پر دستاورد می شود .

او در دنیای بیرون به رقابت می پردازد و هم پای رقیبان مذکر خود کار می کند .

او خوشحال و سرزنده است چرا که مسیولیت زندگی خویش را به عهده گرفته است . او دنیای جدید پیرامون خود می سازد که بر مبنای تصمیم ها و دستاوردهای خودش استوار است .(مورین مورداک )

او در دنیای بیرون قد علم می کند و موانع را برای مسیر موفقیت از میان برمی دارد . در این مسیر پزشک موفق ، مدیری کار بلد ، مهندسی توانا ، معلم یا هنرمندی قهار می شود ، ازدواج می  کند ، پس انداز می کند ، به تنهایی به نقاط زیبا سفر می کند ، اعتماد به نفس حقیقی به دست می آورد ، بچه دار می شود و به پاداش هایی چون پول ، ماشینِ جدید، انواع لباس ها و مقام و عنوان می رسد .

او اکنون فاتح دنیای خویش است . زن در این مرحله توانایی های خویش را می شناسد و در دنیای پرجنب و جوش بیرونی جایگاه خود را پیدا می کند .

اکنون او به قدرت ، تشخیص و تایید از سوی دیگران و موفقیتی در دنیای بیرونی که مادر او در خواب هم نمی دید ، دست یافته است . زن به مقصد رسیده است . مقصدی که همیشه آرزویش را داشت .

مختصاتی که فکر می کرد اگر روزی به آن برسد خوشحال و خوشبخت می شود .

.

.

بسیاری از زنان شاغل در این مرحله شغل تمام وقت خود را بر فرزندان خود ترجیح می دهند و خود را وقف کارشان می کنند . ان ها خستگی ها و موانع را کنار می زنند و تنها به دستاورد هایشان فکر می کنند . در بسیاری از موارد ان ها به سختی می توانند تعادل را بین کار و زندگی خویش برقرار کنند .

برخی از انان که اتفاقا تعدادشان کم نیست ،  کار را بر زندگی زناشویی شان ترجیح می دهند . انان پرستاری تمام وقت برای فرزندان می گیرند و خانه را به مقصد اهداف بلندپروازه شان ترک می کنند .

این ترک کردن باعث می شود آن ها به زندگی درونی شان نپردازند ، کسب دستاورد در دنیای بیرونی برای آن ها پر اهمیت می شود و رفته رفته زنانگی شان را ترک می کنند . زن به ناچار برای موفقیت در دنیای کسب و کار ناچار می شود ، لطافت ، پرورندگی ، حمایت ، پیوند و ارتباط با بدن خود را نادیده بگیرد چرا که می پندارد این عناصر مانعِ پیشروی او در دنیای رو به توسعه است .

.

 زن امروز آمیزه ای مبهم از کار و فعالیت است .

( تونی گرنت)

.

او می خواهد ابر زن باشد . زنی کامل ، قوی و بی نقص .

او که در بسیاری از موارد به خاطر احساسِ مادر به خودش ، احساس بی ارزشی می کند ،نسبت به زن بودن خود حس خوبی ندارد و سعی می کند استقلال خود را به هر قیمتی حفظ کند .

 

اما چرا او چنین عهد سنگینی با خود می بندد ؟

.

در این جا می خواهم دلایل پیروی از الگوی ابرزن را برایتان از زبان خانم مورداک شرح دهم :

دلیل اول :

در دهه ۱۹۸۰  به زنان وعده کار و حرفه خوب و پردرامد ، ازدواج عاشقانه ، برابر ، باثبات و زندگی مادرانه شادی بخش داده شد .

به زنان گفته شد می توانند به راحتی هر گونه که دوست دارند ، زندگی کنند . ان ها می توانند زندگی عالی و بی نقصی داشته باشند .

خانم تونی گرنت در کتابِ زن بودن ضمن انتقاد از شعارهای فمینیستی و انقلاب جنسی ، پیامد و تاثیر این وعده ها را ، بر روح و روان زنان نشان داد .

جنبش فمینیستی در اغاز به زنان وعده های هیجان انگیز و اغواکننده داد به گونه ای که عده ای از زنان ، شوهر و فرزندانشان را ترک کردند . عده ای در پی دستیابی به حرفه و علایق خود فکر ازدواج و تشکیل خانواده را برای همیشه از سر بیرون کردند و بیمارگونه در پی رسیدن به ان جنگیدند .

دلیل دوم :

زنِ امروزی به مادر خود نگاه می کند که در جامعه رو به توسعه ، انتخاب چندانی برای زندگی اش نداشته است و زندگی اش را فقط وقفِ خانه داری و فرزندانش کرده است .

مادران در اکثر موارد امکانِ رقابت با مردان را نداشتند و از زندگی خود ناراضی بودند .

ان ها به دخترانشان  می گفتند :

کاری رو که من کردم نکن !

برای خودت کاری دست و پا کن …

زندگی خودت را بکن .

زن ها قدرت ندارند .

صبر کن شوهری کنی تا بفهمی کی هستی !!

.

این پیام ها دختر را گیج می کند که ایا مادر از زن بودن خود راضی بود یا نه ؟

زن بودن چه حسی دارد ؟

ایا زن بودن وحشتناک است ؟

ایا زن بودن باعث نابودی زندگی مادرم شده است ؟

خانم مورداک می گوید :

مادر با انکار خویشتن خود و نفرت از خود ، دختر را متقاعد می کند که سعی نکند مثل او باشد و از این راه کامل شود .

…..

بنابراین دختر قسم می خورد که مستقل و قوی شود تا شبیه مادرش نباشد  . او با خود عهد می بندد  که اشتباهات مادر و زنان هم نسل او را تکرار نکند و روشنفکر و امروزی باشد !

به قول خانم مورداک :

.

بسیاری از زنان قهرمانِ امروز در واکنش به رمز و راز زنانه ای که مادران ان ها در دهه ی ۱۹۵۰ تحمل کردند یا از آن لذت بردند ، ابرزن شدند .

 

———————————

ابر زن بودن چه پیامد هایی داشته است ؟

وعده های داده شده در جنبش های زنان چه تبعاتی بر روان زنان داشته است ؟

مورد اول :

وقتی مادری امکان رقابت در دنیای رو به توسعه و پرشتاب امروزی را نداشته باشد و انتخاب های او محدود شود ، سعی می کند در خانه برای خود امپراطوری بر پا کند .

او که برای تامین زندگی به فرزندان و همسر خود وابسته است ، تصمیم می گیرد ،  کمبود قدرت در دنیای مردانه بیرون را در خانه اش جبران کند ، گویی  قدرت در خانواده ،ناتوانی او را در کسبِ قدرت در دنیای مردانه ی بیرون را ، جبران می کرد !

زنانی که نمی توانستند مهارت ها و قابلیت های خود را در دنیای پاداش های مردانه به محک ازمون بگذارند ، به جایی می رسیدند که از شوهران ، پسران و دختران خود انتظارات غیر واقع بینانه ای داشته باشند .

بیایید داستانی واقعی بخوانیم ؛

تارا مادری ۶۰ ساله و تواناست . او برای همسر و فززندانش تا پای جان تلاش می کند .

او رویاهای بزرگی برای فرزندان و همسرش دارد . او می خواهد همه اموراتشان را به نحو احسن پیش ببرد و با قدرت در خانواده ظاهر شود . او در بسیاری از موارد ، برای رسیدن فرزندانش به اهدافشان ، پافشاری کرده و حتی به ان هافشار مضاعف می اورد .

او می گوید :

 زندگی سختی داشته ام ، نمی خواهم فرزندانم مثل من زندگی کنند .من در سن کم ازدواج کردم و بلافاصله پس از ان بچه دار شدم . همیشه دوست داشتم مترجم قهاری شدم ولی امکان ان برایم فراهم نشد و اکنون هم  سنم بالا رفته است  .  من بعد از به دنیا امدن فرزند اول ، فرزند دوم را باردار شدم و بعد از آن ارزوهایم را خاک کردم .

اکنون به کسانی که راه دلشان را رفته اند با حسرت نگاه می کنم . من برای فرزندانم بهترین ها و بالاترین مدارج را می خواهم . ان ها باید نهایت تلاششان را برای رسیدن به مقاصد خود کنند .

.

فرزندان تارا از کنترل گری و فشار بیش از حد تارا خسته شده اند .

این چنین به نظر می رسد که حسرت ها و زندگی زیست نشده تارا بار زیادی را بر دوش فرزندان او گذاشته است .

.

.

بتی فریدن در کتاب مرحله دوم می گوید :

کنترل ، تقاضای کمال طلبی از خانه و فرزندان ، اصرار زن بر اینکه همیشه حق با اوست ، همه و همه از رفتارهای خاص این زنان و نتیجه تاثیرپذیری از تعصب مردسالارانه است . این رفتارها نسخه معادل و بسیار فاضلانه ای از توان و قدرت مردانه است که این زنان معمولا برای مقابله یا پوشاندن آسیب پذیری خود ، وابستگی اقتصادی و نفی وجودشان توسط جامعه و نفی خودشان استفاده می کردند .زنی که در جامعه از قدرت مردانه یعنی تنها قدرت به رسمیت شناخته شده در ان زمان ، بی بهره بود ، با سو استفاده و انکار احساسات مردان و فرزندان و نیز احساسات واقعی خود ، در پس نقابِ درستکاری سرد ، سطحی و دلنشین ، در خانه و خانواده برای خود قدرت کسب می کرد .

.

.

. تارا  همیشه خشم بسیاری را درون خود حمل می کرد .

می توان با توجه به نوشته های خانم فریدن این چنین تحلیل کنیم که ؛

چون او توانایی بیان مستقیم احساس تنهایی ، محرومیت ، و اسیب درونی خود را نداشت ، تنها می توانست خشم خود را بروز دهد .

.

در کتاب ژرفای زن بودن آمده است :

این خشم به صورت انفجارهای خشونت امیز علیه شوهر و فرزندان یا به صورت ، بی حسی ، پرخوری و ولخرجی بیش از حد نیز می تواند بروز کند .

—————————————

 

چه کسانی بیشتر مستعد ابر زن شدن هستند ؟

 

خانم فریدن می گوید :

زنانی که به عنوان زن اطمینانی در خود حس نمی کنند .

زنانی که به علت انکار خویشتن از سوی مادر ، به اندازه کافی اعتماد به نفس ندارند .

زنانی که به عنوان مادر ان قدر از احساس خوبی برخوردار نیستند تا دختری را به شدت دوست داشته باشند ،

بیشتر احتمال دارد در کلیشه ابر زن بیفتند و سعی کنند مادر کاملی باشند ، چرا که مادر ان ها اینطور نبوده است .

 

مورد دوم :

دومین پیامد ابر زن شدن این است که زنان جوانی که نمی خاستند شبیه مادرشان باشند شبیه مردان شدند . انها عزت نفس ، تعریف وجودی و ارزش خود را بر اساش معیارهای موردنظر مردان سنجیدند .

اما نکته ای که در این جا مهم است این است که با افزایش موفقیت ،  از ان ها وقت و انرژی بیشتری درخواست می شد . و این ینی احساس هرگز کافی نبودن

 

زن امروزی باید با بودن ارام بگیرد نه انجام دادن . او به مراقبت کننده ای احتیج دارد که از او حمایت و پشتیبانی کند ، خستگی را از تنش بزداید ، به بدنش احترام بگذارد و گرما و معنا را به زندگی او تزریق کند و این کار تنها با پیوند او با زنانگی اش میسر می شود .

 

ابرزنان تمنای شدیدی دارند که شبیه احساس سرگشتگی است اما از آن جا که دقیقا نمی دانند چه چیزی را گم کرده اند ، جای این درد را هم با فعالیت بیشتر پر می کنند .

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز