در دنیای موهوم به دنیای مردگان گام برمی دارم ، چیزی نمی بینم ، همه جا خونین و تاریک است ، خودم را در میانِ قطعات گمشده ام ، بیش از پیش گم می کنم .

من کیستم ؟

دست و پاها و بدن از هم گسیخته ام را لمس می کنم ، بی حس و کرخت شده اند .  سرگشته ام …

می خواهم فریاد بلندی بکشم اما زبانم نیز عاریه ایست .

صدا در گلو خفه می شود . سردرگم و پرتشویش در گذشته قدم می زنم  ، اما راه بسته است  و مرا یارای پیش روی هم نیست گویی در جایم خشک شده ام .

می دانم … ان چه حتمی ست رفتن است و بس !

زمان سپری می شود و من مغشوش تر از همیشه در آن مختصات نامعلوم دست و پا می زنم .

کیستی و چرایی هایم یکی یکی در آن مختصات سرد ، رنگ می بازند .

مادرم را می خواهم ، اما سال هاست از او تبعید شده ام ، حکم ، جدایی مان بود . اکنون در همه چیز شک می کنم .

می خواهم باز گردم مادرم چرا که من امتداد تو بودم …

 

.

. نوشتن درباره ی زن بودن هجمه ای احساساتِ متناقض را ، به همراه دارد  .

از یک طرف پیچیده بودنِ روان زنان قلم را سنگین می کند ، از طرف دیگر ، سفر بی نقشه آنان ، راه را دشوارتر می کند . همه و همه دست در دست هم می دهند و به متن و نوشته وزن می دهد  ،

اما افراد سفر کرده زبان هم را می فهمند !

باری می خواهم درباره ی تکه گمشده روان زنان چند سطری بنویسم ، برای همه ما پیش امده است که بعد از تاخت وتازهای زندگی ، رسیدن به موفقیت ها ، گرفتن مدرک تحصیلی ، بزرگ کردنِ فرزندان و کسب جایگاه شغلی ، از درون خالی شده باشیم  . احساس سردرگمی و گیجیِ امیخته با سوالاتِ برنده ، پایه هایمان را سست کرده است !

لحظه هایی که چرایی ایستادن در مختصاتمان را از دست می دهیم و پاهایمان برای ادامه دادن ناتوان می شود . شک بند بندِ وجودمان را از هم دور می کند .

ازنقطه ای سخن می گویم که بعد از رسیدن ها با پرسش های زیر مواجه می شویم ؛

اخرش که چی ؟

این همه تلاش ارزشش را داشت ؟

من برای چه جنگیدم ؟

چه اتفاقی قرار است رخ دهد ؟

از همه مهم تر من در میان این همه نقاب و نقش کدامینم ؟

او با پرسیدن این سوالات به دره ی هبوط می افتد ،او در این مرحله تقلا می کند،  با کارها و دستاوردهای قبلی ، قطار زندگی اش را وارد ریل کند ، اما ریل ها از هم دور و دورتر می شوند .

زن در مسیرِ یافتن مقصودی تسلی بخش می رود و می رود و سرانجام سر از ناکجا اباد در می اورد ، ناکجا ابادی که از دنیای فعلی اش برهوت تر است .

جامعه امروزی ، مردمحور است یعنی ارزش های ان مبتنی بر ارزش های مردانه است . هزاران سال است که دنیا توسط افرادِ قوی ، خودنما و مقتدر اداره می شود .

ارزش های غالب جامعه ، ارزش های کمیت پذیر است به این معنا که فقط چیزی که قابل پیمایش باشد ، ارزشِ دنبال کردن و انجام دادن دارد .

مفاهیم عمیقِ زندگی در دنیای پرشتاب امروز، با ریال ، عدد و رقم اندازه گیری می شود . افراد می خواهند همه چیز دقیق ،مشخص و کمیت پذیر باشد . انسان امروزی در صدد ان است که همه جوانب زندگی اش را تحت کنترل داشته باشد و چیزی از میان انگشتانش نلغزد !

روح مردانه بر همه چیز سایه افکنده است ، روحی که زن و مرد نمی شناسد !

.

زن امروزی خود را با دستاوردها ، انجام دادن ها و تیک زدن هایش سنجش می کند .

او می خواهد درامد عالی ، جایگاه شغلی بالا و تحصیلات عالی  داشته باشد ولو به قیمت از دست دادن روح زنانه اش تمام شود .

اکثرِ زنان در اغاز ، با شنیدن این جملات ، دعوت شدن به خانه ، به ذهنشان خطور می کند ، اما مسیله زمانی اغاز می شود که فرد روح غریزی خود را در راه امال و رویاهایش فدا کند .

خانم ان ترویت در کتاب یادداشت های روزانه یک هنرمند می نویسد :

اینکه زنانگی برای من خانه است به این معنا نیست که می خواهم همیشه در خانه بمانم . اگر من هرگز از خانه بیرون نروم راکد می شود . من بیش از ان انرژی ، کنجکاوی و نیرو دارم که این قدر محدود بمانم . در محدودیت ، کل حوزه های وجودم یا ناقص می ماند یا صدمه می بیند . اگر بخواهم نسبت به خودم مسیول باشم -که می خواهم -باید بتوانم امال و ارزوهای خود را دنبال کنم .

در واقع زنان باید در فرهنگ جامعه معاصر به جستجو بپردازند تا بتوانند طبیعت زنانه خود را به طور کامل بشناسند و در اغوش بکشند و بیاموزند چگونه به عنوان یک زن برای خود ارزش قایل شوند و فاصله عمیقی را که درون خود به علت کمبود انرژِی زنانه احساس می کنند ، شفا بخشند . این سفر درونی بسیار مهم است که زن را به یک انسان منسجم ، متعادل و کامل تبدیل می کند .

هویتِ زنان امروز با مدرک ، پول و منصب تخمین زده می شود ان ها برای غرق نشدن در موج مردانه این جهان ، سخت تلاش می کنند .

به ان ها گفته می شود که :

محکم قدم بردار ، پایدار حرکت کن ، به کسی اعتماد نکن ،

پول و قدرت مسایلت را حل می کند ، سریع پیش برو ، زود اقدام کن ، بهتر باش .

به او این چنین تلقین می شود :

کفش اهنی بپوش و خود را برای حضور در جامعه اماده کن ، تا می توانی رشد کن و اقای خودت باش !

می بیند آقای خودت باش ، همین جمله نشانگر ان است که زنان برای رسیدن ها ناچارند موجودیت خود را انکار کنند .

دلیل درد و رنج زن امروزی ان است که به بهای موفقیت در جامعه مدرن ، هویت خویش را نابود می کند .

.

خانم مورین مورداک در کتاب ژرفای زن بودن جامعه مرد محور را این چنین ترسیم می کند :

جامعه امروزی دنیا را از دیدگاه مردانه می بیند ، مردان به خاطر هوش ، ذکاوت ، انگیزه ، قابل اتکا بودن خود پاداش می گیرند و به مقام و منزلت و موفقیت مالی می رسند .زنان نیز تا انجا که شبیه مردان باشند پاداش می گیرند نه به همان اندازه .

 

زنان در چنین محیط مردمحوری، با خود می اندیشند که با طرد زنانگی شان می توانند بهتر عمل کنند ، ان ها می خواهند در جامعه ای که بر اساس ارزش های سخت و طاقت فرساست مهر تایید بگیرند ، در نتیجه تصمیم می گیرند مانند مردان عمل کنند .

او در ابتدای این چرخه ، زنانگی خود را رها می کند و عمیق ترین غریزه های وجود خود را سرکوب می کند ، روحی که بیانگر عناصری مانند ؛

پیوند ، معنا ، گرما ، لطافت ، پرورش ، حمایت و ابراز احساسات است .

.

حالا او زرهی اهنین از جنس قدرت بر تن کرده و می خواهد با سریع ترین سمند خود بتازد . او برای دستیابی به هدف هایش ناچار به سانسور خود می شود ، افکار زنانه و لطافت هایش را می کاهد چرا که فکر می کند انها مانع پیش روی او به سوی استقلال می شود . محکم قدم بر می دارد ، پرقدرت حرف می زند ، نوع پوشش خود را تغییر می دهد ، کم تر می خندد و بیشتر عمل می کند . شعار او می شود :

تند ، بهتر ، بیش تر

.

او نمی داند که برای رسیدن به اهداف جاه طلبانه اش  زنانگی اش را این چنین تلخ انکار کرده است . او برای محافظت از خود ، به ناچار دست به اجتناب می زند و خویشتن را بروز نمی دهد . او فکر می کند تنها با زستن وجه مردانه می تواند به موفقیت های عالی برسد .

نکته ای که وجود دارد این است ، زنان برای رشد و استقلال روان ، به تقویت وجه مردانه خود نیاز دارد اما بحث ما در اینجا انکار زنانگی برای تاختن در جاده قدرت و استقلال است .

.

در بسیاری از مواقع کسب دستاوردها به بهای از دست رفتن روح بدوی زنان تمام می شود . او در این لحظه اشفته و مشوش همه چیز را زیر سوال می برد و احساس می کند گم کرده ای دارد که او را در مختصاتی از زندگی اش جا گذاشته است .

 

——————-

 

خانم مورین مورداک در کتاب خود ، سفر قهرمانی زنان را به ده بخش تقسیم می کند که اولین بخش ان همانطور که پیش تر به ان اشاره کردم ، طرد زنانگی ست و اتفاقی که در طرد زنانگی حایز اهمیت است این است که :

او این مرحله را با بی ارزش قلمدادکردنِ جایگاه مادر اغاز می کند .

دختر به مادر خود نگاه می کند که زندگی اش را وقف خانواده کرده است . بیش از حد از خود گذشتگی کرده ، رویاهایش را برای رسیدن دیگران به ارزوهایشان در گوشه ای از روانش خاک کرده و همه چیز را اول برای دیگران خواسته است . او می بیند که مادر در بسیاری از مواقع  منفعلانه عمل کرده است .

دختر مادر را غیرمفید ، افسرده ، منفعل ، کنترل گر و خشمکین می بیند که دوست ندارد ذره ای به او شباهت داشته باشد ، در نتیجه با خود عهد می بندد که هیچ گاه شبیه مادر نباشد او با خود می گوید :

من نمیخواهم اشتباهات مادرم را تکرار کنم

.

متاسفانه ارزش های جامعه نیز ، از سوی دیگر به این جدایی دامن می زند . در جامعه رو به توسعه و صنعتی هر چیزی به غیر از انجام دادن کم ارزش تلقی می شود .

( انجام دادن) ها ، جای خود را به بودن می دهد و زن به خود اجازه هیچ استراحتی را نمی دهد .

او با رسیدن به خواسته هایش بی قرار رسیدن های بعدی می شود  چرا که نمی تواند لحظه ای متوقف شود . او با بودن بیگانه شده است .

در اینجا مقصود از بودن صبر آگاهانه است .

صبر یکی از عناصر مهم زنانگی ست که باعث ایجاد احساس رضایت می شود .

——————–

زن به ناچار وارد بازی مردان می شود چرا که ارزش های سنتی زن بودن مانند خانه داری، مادری کردن و وابسته بودن زیر سوال می رود .

بله … این مرحله ، مرحله جابجایی ارزش ها است .

در این مرحله از زنان خواسته می شود ، برای تایید و تحسین وارد دنیای بیرون شوند . آن ها می بایست با بخش مردانه روانشان علی رغم نداشتن الگو همانند سازی کنند .زنان نیزبه ناچار ، این نقش را برای ادامه حیات بیرونی شان پذیرفتند .

در نتیجه خانه ها خالی و کارخانه ها و ادارات مملو از زنان شد و به تدریج گرما و معنا از خانه ها رفت .

زنان به تدریج یاد گرفتند خود را با متری با واحد دستاورد ، جایگاه و مدرک قیاس کنند و همین قیاس ریشه کمال طلبی در بسیاری از ان ها شد . انان معتاد به دستاورد شدند و به هیچ رسیدنی  قانع نشدند !

—————-

در دنیای مردمحور جایگاه مادر زیر سوال رفت و زنان از زنانگی شان منزجر گشتند .

ان ها این عبارت را گاهی ارام و گاهی با صدای بلند تکرار کردند :

نمی خواهم شبیه مادرم شوم ،

نمی خواهم راه مادرم را بروم ،

نمی خواهم زن خانه دار معمولی باشم !!

 

و حالا سوال اینجاست که مادران مقصرند یا قربانی ؟!

آدریان ریچ در کتاب زاده از زن  می گوید :

مادر مانند یک قربانی در درون همه ماست . او یک زن اسیر و شهید است . ظاهرا شخصیت مادر به طرز غیر قابل باوری با مادر هم پوشانی دارد و این دو در هم محو می شوند و ما برای دانستن اینکه کجا مادر پایان می پذیرد و کجا دختر آغاز می شود نومیدانه تلاش می کنیم و این تلاش مانند این است که برای تشخیص و تمایز میان این دو جراحی عمیقی را در روان خود انجام دهیم .

برای دانستن ریشه این موضوع کمی به عقب بر می گردیم .

در کتاب ژرفای زن بودن آمده است :

مورخان تاریخ مادری معتقدند که از انقلاب صنعتی به بعد مادران مسیول نوع شخصیت فرزندان شدند . وظیفه مهمی به مادران ، بدون در نظر گرفتن اقتدار و احترامی که ان ها در خانواده و جامعه دارند محول شد . ان ها به دلیل نوع تربیت فرزندانشان تشویق یا تنبیه شدند .

به همین دلیل است که ما ناخود اگاه مادر را مقصر تمامی ناکارامدی هایمان می دانیم . این مسیله در اعماق روان ما ریشه دارد .

جا دارد در اینجا کمی درباره ی عقده ی مادر خواهی صحبت کنم :

 

انسان ها تمایل دارند که توسط اشخاص دیگر محافظت و پشتیبانی شوند .

آن ها می خواهند کسی باشد تا به او تکیه کنند و مسیولیت کارها و  اشتباهاتشان را گردن او بیندازند .

میل به انفعال آمیخته با تنبلی به عقده مادرخواهی باز می گردد . این عقده بودن در رحم مادر را برایمان تداعی می کند . مکانی که در ان به بهترین نحو محافظت و تغذیه می شدیم . بی پروا در مایع رحمی حرکت می کردیم و صدای اطمینان بخش تپش مادر را می شنیدیم .

 

همه ی این موارد  باعث می شود که ما دیواری کوتاه تر از مادر نیابیم و به نوعی او را مقصر بدانیم .

مورین مورداک اعتقاد دارد :

در درون جامعه مرد سالار هر چه بیشتر مادر در چارچوب محدود کننده ی نقش های جنسی و احساس عمیق حقارتِ زنان قرار گیرد میزان تلاش دختر او در جداشدن از مادر خود بیش تر خواهد شد . اما به تدریج که زن از مراحل رشد خود عبور می کند و اهسته اهسته که ریشه های کم ارزشی زنانگی را در فرهنگ جامعه درک می کند ، متوجه می شود که مادر علت احساس بی کفایتی او نیست . مادر آماج مناسبی ست برای سرزنش کردن آن هم به خاطر سردرگمی و عزت نفس پایینی که بسیاری از دختران در فرهنگ ستایش گر مردانه تجربه کردند .

حقیقت این است که مادران ما و مادران مادران ما ، مانند زن سرنوشت در تصویری که توسط مردان به ان ها فرافکنی شده اسیر شده اند .آنان فرصت چندانی برای دنبال کردن اهداف خود نداشته اند ، ان ها مورد سو استفاده قرار گرفته اند و محدود و سرکوب شده اند .

برچسب های جنسیتی که از دیرباز به زنان زده شده است نیز باعث شده است که ان ها زنانگی شان را رد کنند .

زنانگی واژه ای ست که بسیاری از زنان از آن می ترسند ، چرا که از یک طرف اغواگری و از طرف دیگر ، مکر را به خاطر می آورد .

این تمایل به دلیل نگاه سوگیرانه ایست که از دیرباز به این واژه شده است .

ما زنان به خوبی با این برچسب ها آشنایی داریم . موضوع تلخ تر این است که حتی زنان هم این عناوین را به عنوان ضعف ، حقارت و وابستگی پذیرفته اند .

منفعل ، دسیسه گر ، اغواگر ، مکار ، سلیطه ، غیر مفید ، ضعیفه و …

در کتاب امده است :

در بیشتر موارد زنان در جامعه به صورت انسان های بی تمرکز و بی ثباتی تصویر شده اند که عواطف و احساسات به ان ها اجازه نمی دهد ، کاری را با موفقیت به انجام برسانند . این موارد باعث می شود که ان ها سعی کنند خود را بیشتر ثابت کنند . زن امروز می خواهد نشان دهد که ذهن تیز و روشنی دارد ، می تواند کارها را تا اخردنبال کند و توان این را دارد که از نظر عاطفی و مالی مستقل باشد .

در فرهنگ معاصر این برچسب ها ان چنان در روان زنان رسوخ کرده است که زنان بیشتر از مردان به تایید خویش نیاز پیدا می کنند .

زن یاد می گیرد خود را با کمبودها و انچه ندارد یا به ان نرسیده است ، تعریف کند . در نتیجه از ارزش خود به عنوان زن می کاهد و طبیعت زنانه خود را تیره و تار می کند .

و این نقطه اغاز سفر قهرمانی اوست ؛ طرد زنانگی به نفع کسب دستاورد !،

 

 

 

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز