با نوشتن درباره ی زنان ، سوالات بر ذهنم هجوم می آورند . مسایلی حل نشده در ذهنم مرا وادار به کندوکاو می کند . کندکاو انرژهای روان زنان ، دنیای ان ها و حتی ابعاد تاریخی حقارت های زنان !

موضوعی که بیش از همه ذهنم را به خود مشغول کرده است

شکاف بین انتظارات جامعه و انرژی های روانی افراد مختلف است .

چرا که این موضوع را می توان از زوایای مختلف نگریست . دنیای امروز دنیای قدرت و دستاورد است .افرادی که به جایگاه اجتماعی ، اقتصادی بالاتری رسیده باشد از ارج و قرب بیشتری برخوردار است . هر چیزی کم تر از انجام دادن در جامعه بی اهمیت است و مسایل باید دقیق ، کمیت پذیر و مشخص باشد

جامعه به شدت برای دانش ، کسب مدرک و جایگاه اجتماعی ارزش قایل است . ارزش های قدیمی کم کم رنگ می بازند و جای خود را به ارزش های جدید می دهند .

مسایلی که با عدد و رقم محاسبه شوند ، با چشم دیده شوند و با چرتکه قابل پیمایش باشند ، از اهمیت بسیاری برخوردار شدند

این وسط وای بر احوال از قافله عقب افتاده ها !

آنانی که باید برای تایید شدن به خودسانسوری روی می اورند .چرا که که انرژی غالب ان ها انرژی های ناحیه احساسات است  انان به شدت منزوی می شوند و اسیب می بینند چرا که ارزش های انان با ارزش ها یجامعه هم سو نیست .

انرژی های روان به دو دسته تقسیم می شوند :

انرژی های ناحیه سر

انرژی های ناحیه دل (احساسات )

 

انرژی های ناحیه سر به زبان ساده شامل این موارد می شود :

اینکه ما چه مدرک و شغلی داشته باشیم . جایگاه اجتماعی ما چه باشد . منطق ما را وادار به چه رفتارهایی می کند و ….

 

این ارزش ها در جامعه کنونی به شدت مورد استقبال واقع می شوند و افراد می کوشند ، خود را در غالب مورد تایید جامعه جا دهند ؛

چه درتوانشان باشد چه نباشد ،

چه ان انتطارات را دوست داشته باشند چه نداشته باشند و مشکل از اینجا آغاز می شود

دیگران به ما می گویند :

ببین فلانی چه شغل عالی ای دارد ؟ببین فلانی کیلیلنک زیبایی زده است ،  ببین فلانی فروشگاه مواد غذایی باز کرده است ، ببین فلانی خانه خریده است ، ببین فلانی ماشین خریده است ! و …

 

و متاسفانه انرژی های ناحیه دل به نفع انرژی های ناحیه سر کنار می روند و افراد احساسی منزوی و سرخورده می شوند . ان ها در چنین جوی اعتماد به نفس خود را از دست م یدهند و خود را سرزنش می کنند یا به کمال طلبی دست می زنند .

——

چرا این اتفاق می افتد ؟

ما جامعه ای در حال گذار هستیم . از یک جایی به بعد در تاریخ ، دانش بسیار مورد توجه قرار گرفت و مدرک گرایی اوج گرفت . افراد نیز برای کسب هویت به رشته های خاصی راغب شدند : مانند مهندسی و پزشکی .

نظام ارزشی با افراد  می گفت ،  فقط برخی رشته ها و مشاغل ارزش مند هستند و آنها نیز خصوصا افرادی که اعتماد به نفس پایینی داشتند به سمت رشته های نظری کشیده شدند و ما به شدت در رشته های انسانی دچارکمبود نیرو شدیم .

من هیچ گاه از یادم نمی رود که هنگاه انتخاب رشته درمدارس ، از ما میخواستند فقط از بین دورشته ریاضی و تجربی انتخاب رشته کنیم و ما به ناچار برای اینکه خدای نکرده عقب افتاده نباشیم ، رشته ریاضی یا تجربی را انتخاب می کردیم و این چنین علایق و استعداد خود را ، انکار می کردیم .

این موج ریشه های فرهنگی ، تربیتی و تاریخی دارد که در حوصله این بحث نمی گنجد اما اتفاقی که در اینجا می افتد این است که زنانی که عاشقِ هنر ، بازیگری ، تاریخ ، اشپزی ، موسیقی و…  بودند ، منزوی شدند . این ها افرادی بودند که انرژی  روانی غالب ان ها، احساس بود .

به افراد می گفتند :

 یعنی چی دکترای ادبیات و تاریخ داری ؟ برای چه عمر خود را با اشپزی کردن هدرمی دهی ، ارایشگری هم شد شغل ؟ برو سراغ یه رشته ابرومند ، بازیگری و موسیقی نشد نان و اب !

 

و با جملاتی نظایر این ، ان ها را به سمت انتظارات و استانداردهای جامعه سوق می دادند .

ما باید بدانیم جامعه برای رشد و پیشرفت به تمامی رشته ها و افراد نیاز دارد . اینکه افراد برای دیده شدن ، عواطف و علایق خود را سرکوب کنند عواقب سنگینی خواهد داشت و باید از ان جلوگیری کرد .

افراد در وهله اول باید خود را خوب بشناسند ؛ بدانند که گرایشات اصیل ان ها در کودکی چه بوده است . زمانی را که بدون دستکاریِ ارزشی به علایقشان می پرداختند را به یاد اورند و چراغ راه انتخاب مسیرشان قرار دهند .

ان ها باید بتوانند ارزش های خود را باز تعریف کنند  و روان خود را از پدرو مادرشان جدا کنند و برای خودشان زیست کنند .

مطالب مرتبط

2 پاسخ به “انرژی های روانی زنان”

  1. نسیم گفت:

    ممنون پریسا جون استفاده کردم🥰😘

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز