وابستگی و نیاز کلماتی که وصله ما زنان است  !

دور از جان خیلی از زنان …

این وصله به من محکم می چسبد . سال ها وابسته بودن را تجربه کردم و این مفهوم در حد شدید تا متوسط ، مهمانِ روانم بوده است ، حتی اکنون که در جاهایی از زندگی استقلال را تجربه می کنم ،باز هم روزهایی تسخیرِ انفعال می شوم .

دوست دارم کارهایم را ، فرد دیگری انجام دهد ، اوضاع را ناجی دیگری رتق و فتق کند ، به امورات خارج از خانه ام شخصی دیگر رسیدگی کند !

بله به تعبیر کولت داولینگ ، عقده ی سیندرلا آفت ما زنان شده است .

می خواهیم کسی باشد که تا ابد بار زندگی مان را به دوش کشد و به او چنگ بزنیم ، همان شاهزاده ی سوار بر اسب سفید در قصه هایی که ، از بچگی با میخِ جهالت در سرمان فروکردند .

 

اما… زیادی در حق خودم بی انصافی کردم !

روزهایم همیشه این چنین نبوده است ، گاهی استین بالا می زنم و وظایفم را با وسواسی بیمارگونه تیک می زنم ، خصوصا از زمانی که افسانه وابستگی و حقارت را در روانم جُستم .

این افسانه سال ها در روانمان ریشه دوانده است ، در بند بندِ وجودمان رخنه کرده ، در ما ته نشین شده و به هویتمان شکل داده است .

وابستگی و نیاز دو کلمه ایست که همیشه در کنار زنان قرار گرفته است . این کلمات برای ما زنان کلمات پلیدی هستند و از دیرباز به گونه ای آن ها را به ما نسبت داده اند ولی ما ریشه دواندن ان را در روح و روانمان متوجه نشدیم ،

به آهستگی ، نرم و عمیق !

وابستگی و نیاز بخشی از ناخوداگاه جمعی مان شده است و چه خاطراتِ تلخی که ما با این کلمات نساختیم !

این چنین به نظر می رسد که هم پسران و هم دختران وابستگی را تجربه می کنند اما این کلمه بیشتر به دختران نسبت داده می شود تا پسران .

معمولا دختران به نحوی تربیت می شوند که وابسته تر باشند .

هیچ گاه این را فراموش نمی کنم که زمانی که پدرم را سفت در اغوش می کشیدم تا از من محافظت کند او از وابستگی و نیازم چه ذوقی می کرد یا در بزرگسالی ، به گونه ای دیگر در ذهنم نقش می گرفت ؛ پدرم  به من می گفت :

 

 

تو نگران هیچ چیز نباش همه را من حل می کنم تو فقط نمرات خوبی بگیر .

و این یعنی تا ابد به من بیاویز ، استقلال برای تو خوب نیست !

قطعا این تجارب برای شما نیز خاطره است .

ما دختران کم تر از پسران به زندگی مستقل تشویق می شویم . از ما انتظار می رود که برای کوچک ترین مسایلمان با دیگران مشورت کنیم . در ذهنِ انسان های دیگر حتی خود زنان حک شده است که زنان بیشتر برای مسایلشان کمک بگیرند . دیگران از کمک خواستن ما احساس رضایت می کنند چرا که فکر می کنند ما به تنهایی برای خود کافی نیستیم و با رابطه با مردان دیگر و فرزندانمان کامل می شویم .

.

برای شما هم قطعا پیش آمده است که پدر و مادرتان آن گونه که با برادرهایتان رفتار می کنند با شما رفتار نمی کنند ، نوع تایید و تحسین آن ها با شما زمین تا اسمان فرق دارد ، او برای ایستادن روی پای خود و دفاع از خود در برابر خطرات ، تحسین می شود و شما به خاطرِ حرف گوش کن بودن و زیبایی صورتتان !

اگر آن گونه که پسران را تشویق به ، حضور در میادین ورزشی و عرصه های چالش برانگیز می کردیم ، دختران را نیز تشویق می کردیم ، نمی گویم از آن ها کارافرین یا ورزشکار حرفه ای می ساختیم ، اما قطعا دخترانی تربیت می شد که ، احساس کافی بودن داشتند .

.

 

دختران به دلیل افسانه وابستگی ، برای مبارزه و رویارویی با مسایلشان در دنیای بیرون ، احساس ناکافی بودن می کنند  .ان ها حس می کنند از پس زندگی شان بر نمی آیند ،چرا که نوع تربیت و نظام ارزشی ، ان ها را از دیرباز به وابستگی و انفعال تشویق کرده است .

آن ها خیلی زود یاد می گیرند که با وابسته بودنشان پاداش دریافت کنند . پدر و مادر در سال های اولیه زندگی که بخش مهمی در رشد روان کودک است ، او را ترغیب به کمک گرفتن می کنند ، در صورتیکه نوع دیگری از رفتار را ، در برابر کودکِ پسر اتخاذ می کنند .

کودکِ دختر این باور را درونی می کند که باید نجات دهنده ای بیاید که او را از مخمصه ها بیرون بکشد و این چنین ، ریشه ی کم بودن در روانش کاشته می شود .

اکثر زنان بعد از پدرومادر به همسر یا فرزندانشان وابسته می شوند . علاوه بر این از زنان انتظار می رود که نیازهای وابستگی دیگران را برطرف کنند و از کودکی طوری تربیت می شوند که این نیازها را پیش بینی کنند  .

. دختر مادر خود را می بیند که به هر نحوی برای رفع نیازهای بقیه فداکاری می کند و از او یاد می گیرد .

او می بیند مادر به دیگران می گوید :

-امروز خیلی خسته شدی ، می خوای تا موقعی که ناهار اماده میشه دراز بکشی؟!

–  بیرون هوا گرمه می خوای تی شرت سفید نازکت رو برات بیارم ؟

– به نظر مریض میای ، برو استراحت کن؟ )

 

و این چنین با پیش بینی نیازهای دیگران ، خویشتن و نیازهایشان را نادیده می گیرند .

زن این گونه فکر می کنند که رسیدگی به نیازهای دیگران با نیازهای خودش ناهماهنگی دارد.

او اندیشه (دیگران را مقدم شمردن) دارد .

زن از کودکی از مادر خود الگو برداری می کند که زندگی خود را وقف دیگران می کند و ریشه ی وابستگی در روانش کاشته می شود.

مادر خود از ابتدایی ترین نیازهایش در جهت بر طرف کردن نیاز های بقیه محروم می کند .

اما اتفاقی که می افتد چیست ؟

 

 از آن جایی که او نیازهای دیگران را پیش بینی می کند ، انتظار دارد تا دیگران نیز نیازهای او را حدس بزنند چرا که خود او نیز همین نقش را بازی می کند .

 

این مسیله خصوصا در خانواده هایی دیده می شود که بیان احساسات و خود ابراز گری نادیده گرفته می شود . وقتی مادر می بیند که دیگران نیازهای او را نادیده می گیرند و برای او هیچ حقی قایل نیستند ، ناامید و دل شکسته می شود و رفته رفته احساس می کند که هیچ حقی ندارد .

خانم مورداک در کتاب ژرفای زن بودن می گوید :

وقتی نیازهای عادی زن نادیده گرفته می شود ، او کم کم احساس می کند که حق ندارد فعالیت هایی را که نیازها و خواسته های او را برطرف می کنند انجام دهد .

در صورتی که ممکن است ، نیازهای او کوچک ترین حقوق او به عنوان یک انسان باشد ، مانند ؛ وقتی فقط برای خود ، وقت گذرانی با دوستان ، داشتن اتاقی برای خود و …

 

او  می گوید :

اگر زنی از دیگران درخواست کند که نیازش برطرف شود ، هم از سوی دیگران و هم از نظر خودش ، فردی پرتوقع ، محتاج و وابسته شمرده می شود . اما حقیقت این است که او صرفا نیازهای دارد که از سوی شوهر ، نامزد ، دوست و فرزندش برطرف نشده اند .

.

.

اما موضوع وابستگی و نیاز به همین جا ختم نمی شود . زن به طرق مختلف افسانه وابستگی را در زندگی اش پیاده می کند .

ما علاوه بر اینکه دربرابر نیازهای دیگران اماده باش هستیم ، با ضعف خود به ان ها کمک نیز می کنیم که قدرت نمایی کنند !

بگذارید به ادامه کتاب خانم مورداک بپردازیم :

برخی از زنان خودشان را وابسته نشان می دهند تا (خویشتن) همسر را بزرگ کنند یا او راحمایت کنند . در این مورد قانونِ ناگفته ای وجود دارد که می گوید برای اینکه مرد قوی باشد زن باید ضعیف باشد .

این افسانه می گوید که اگر زن خودش را کوچک و محدود کند همسرش می تواند موفق باشد . به این ترتیب قدرت مرد به بهای ضعف زن به دست می آید.

 

چه قدر این موضوع تلخ به گوشتان اشناست ؟

ممکن است ما این افسانه را فقط در قبال همسرمان رقم نزنیم ، برای من بارها پیش امده است که ، برای بالابردن دوست ، همکار و رییس ، خودم را کم تر از آن ها و ضعیف تر نشان دادم ، تا او برتری خود را به رخ بکشد !

 

اما انگیزه زنان از این عملکرد چیست ؟

.

فداکردن خود در راه دیگری به زن احساس ارزشمند بودن می بخشد و به حفظ تعادلِ نظام کمک می کند .

هریت لرنر در کتاب زنان در حال درمان می نویسد :

 

انچه در پس موضع زنان منفعل/وابسته بسیاری از زنان نهفته است ، انگیزه ناخوداگاه بزرگ نشان دادن و حمایت از شخصی دیگر  است . به علاوه زنان اعتقاد دارند که برای بقای مهم ترین روابط زندگی دو نفر ، حتما یکی از آن ها باید در موضعِ ضعف نسبی قرار بگیرد .

 

متاسفانه ما شاهد این نگرش زخمی در زنان امروز و حتی روشنفکر جامعه هستیم که از کم ترین حقوق خود آگاه نیستند و از برطرف نکردن نیازهای دیگران ، احساسِ گناه و عذاب وجدان می کنند .

عذاب وجدان های بی پایه و اساس در افسانه وابستگی ریشه دوانیده است .

از ان جایی که ما برای برطرف کردن نیازهای دیگران تربیت می شویم ، با تیک زدن اهداف و امورات دیگران هویت می گیریم . جای تعجب ندارد که فکر کنیم با نه گفتن ها به کیستی مان خدشه وارد می کنیم .

.

ما زنان یاد می گیریم که اول دیگران مهم هستند و این ارزش را به عنوان عهدی در روانمان می پذیریم و درونی می کنیم . زنان دیگران را در اولویت قرار می دهند ،حتی اگر دیگران از آن ها نخواهند و از ان ها توقعی نداشته باشند .

…………..

 

در سفر قهرمانی زن مرحله ای وجود دارد که ، به (رویارویی با غول ها و هیولاها )تعبیر می شود .در این جا زن که زنانگی اش را به نفع بازی در زمین مردها فدا کرده است ، وارد جاده ی امتحانات دشوار می شود . او در این مرحله باید با تضادها ، نداهای درونی خود و البته افسانه های حقارت و وابستگی مبارزه کند .

او در این مرحله دچار کشمکش عمیقی با خویشتن می شود چرا که برای رسیدن هایش نیاز دارد خودش را ببیند و به نیازهایش توجه کند . یکی از غول هایی که زن قهرمان می بایست با ان رویارویی کند ، بخشی از خودش است .

در این مرحله زن باید یک کشمکش درونی را با خود حل کند . کشمکشی که گویی پایان ندارد .

در این مرحله او باید تصمیم بگیرد که برای ادامه سفر دشوار می خواهد خواسته خود را به دیگران ترجیح دهد یا خیر ؟!

صداهایی در گوشش نجوا می کند ، صداهایی از جنس : ترس ، تضاد ، شک و سرزنش .

  • او می خواهد بنویسد اما می ترسد نیازهای خانواده اش به خطر افتد .
  • می خواهد ساعاتی را با دوستانش بگذراند اما به این فکر می کند کارهای زیادی در خانه دارد .
  • می خواهد استراحت کند و ساعاتی را با خودش خلوت کند  اما فکر غذا پختن و رتق و فتقِ امورات اشپزخانه رهایش نمی کند .
  • دوست دارد شغلی داشته باشد اما به تعادل کار بیرون و کار منزل که فکر میکند ، قدرت تصمیم گیری اش را از دست می دهد .

 

و هزاران مثال دیگر…

.

این گفتگوهای درونی بارها و بارها برای هر زنی که خواهان رشد و استقلال است پیش می آید .

متاسفانه مبارزه مدام بین این دوگانگی و تضاد ، خلاقیت زنان را کاهش می دهد و باعث خستگی و فرسودگی ذهنی ان ها می شود .

 

——

اما ایا ما می توانیم در برابر این افسانه عملکرد متفاوتی داشته باشیم ؟

اگر بله ، آن عملکرد چیست ؟

زنان در وهله اول باید درگذشته و حالِ خودشان کنکاش کنند .

کنکاش و جستجو برای یافتن دیدگاه ها و ارزش های خانواده ، جامعه ،فرهنگ و درباره ی وابستگی زنان

این جستجو به آن ها کمک می کند که ارزش های خودشان را باز تعریف کنند .

او باید بتواند ضمن جداسازی روان خود از والد منتقد درونی ، از خودش بپرسد :

ایا این ارزش ها ، برای من است یا دگرساخته ؟

ایا این دیدگاه من است یا دیدگاه پدر و مادرم ؟

او باید ببیند ، در برابر این ارزش ها چه عملکردی را اتخاذ کرده است ؟ ایا آن ها را رد کرده یا درونی کرده است ؟

خانم مورداک می گوید :

زن در این مرحله باید نسبت به خود صبور باشد تا رشد خود را تصدیق و تحکیم کند . همچنین باید بتواند تشخیص دهد نیازهای سالمی دارد که باید براورده شوند .

زنان برای حل این مسایل ، یعنی نیاز به استقلال ، اقتدار ، تولید مثل و تغییر دیدگاه جامعه ، به کمک مردان نیاز دارند .

نقش های انعطاف پذیر در خانواده و محل کار و وضع قوانینی که بازتاب این نقش ها باشد ،در نهایت به طرز نگرش مردم نسبت به وابستگی و طرز تجربه وابستگی توسط زنان منجر خواهد شد .

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز