گاهی در حجمِ انبوه وظایف روزانه ام ، از خود می پرسم :

چه چیزی از ته دل شادت می کند ؟ ایا با نوشتن و فعالیت در شبکه های اجتماعی خوشحالی ؟ این کاری ست که خودت آن را انتخاب کردی یا به خاطر ماهیت نمایش گری این دنیای امروزی ست که دوست داری با نوشتن شناخته شوی ؟

گاهی بی رحمانه همه چیز را زیر سوال می برم . چرایی ها را می کاوم .

تردید بر روانم یورش می برد و در نهایت به هیچ می رسم ! هیچی که هر روز پایه هایم را روی آن بنا می کنم .

.

مسلیه این است که دنیای امروز ، دنیای بازیگری و نمایش است و شهرت بیش از فضیلت ارج داده می شود .

.

کسی ارزش مند تر است که دنبال کننده های بیشتری در شبکه های اجتماعی داشته باشد . کسی دارای اعتماد به نفس است که بتواند خود را بهتر به بقیه معرفی کند و توانایی های خود را در معرض نمایش قرار دهد . احساس رضایت داشتن سطحی و بیرونی شده است .

واژه ی بیرونی را از آن جهت به کار می برم تا به رضایتی اشاره کنم  که حول دنیای بیرون و دستاورهای خارجی شکل می گیرد نه رضایتی که از درون نشات گرفته باشد . چرا که این نوع رضایت اصیل تر است .

.

ما ادم های امروزی از معمولی بودن فراری شده ایم . می خواهیم معروف و محبوب دل ها شویم و در پی تایید همه هستیم . ما امروز بیش از هر زمان دیگری اذعان می کنیم که راه خودمان را می رویم و تایید دیگران یا حرف مردم برایمان مهم نیست اما در شبکه های اجتماعی دلمان برای آن قلب قرمز رنگ قنج می رود .

.

ما برای دستیابی به خودِ بهترمان دست به مقایسه های خونین می زنیم ، می خواهیم پولدارتر ، زیباتر ، باهوش تر ، تحصیل کرده تر ، محبوب تر از دیگران باشیم .

برایمان معروف بودن و لایک گرفتن به هدفی حیاتی تبدیل شده است . هدفی که هویت خسته ما را رقم می زند . آری خسته زیرا برای رسیدن به ان ، تقاص سنگینی را می پردازیم .

چه قدر این آفت شیرین ارام ارام در ذهنمان لانه کرد . آفتی زود تکثیر ! در روان انسان امروزی .

 

ما اگرندانیم که پشت اهداف دیگر ساخته چه بازی های روانی وجود دارد خودمان را دیر یا زود از دست می دهیم . ارزشها و باورهای اصیل جایشان را به نقاب ها و نمایشگری ها می دهد .

 

 

 

چه قدر ساده بودم که فکر می کردم تاثیرات مدیا فقط در ظاهر خلاصه می شود . اینکه کدام زن زیباتری ست ؟ کدام خوش هیکل تر است ؟ اندام کدام زن به ساعت شنی نزدیک تر است ؟ بینی چه کسی کوچک تر و کمر چه کسی باریکتر است ؟

حالا که عمیقا خودم را می کاوم می بینم حتی رویا و هدف هم ، به انسان های امروزی انداخته می شود !

.

اینکه چه چیزهایی را دنبال کنی ،

به چه چیزهایی دل ببندی ، چه چیزهایی را استفاده کنی ،

چه غذایی بخوری ،

چگونه رفتار کنی ،

چه دوست هایی داشته باشی ، حتی چه کتاب هایی بخوانی .

.

زندگی با قوانین که همسو با واقعیت وجودمان نباشد سخت می شود چرا که نقشه کشی برای خودمان بدون در نظرگرفتن  کیستی مان محکوم به شکست است . شاید دلیل نارضایتی و حسرت جانکاه افراد این است که ، به خودشان به دید افراد منحصر به فرد نگاه نمی کنند .

و ما با وارد شدن به این بازی روانی ، بیش از هر زمان دیگری خودمان را با دیگرانِ پرکارتر ، باهوش تر و زیباتر  مقایسه می کنیم .

من فکر می کنم ما تا حدودی با پیشرفت تکنولوژی و سیلِ اطلاعات ، ناراضی تر از قبل شده ایم . ما حریصِ اطلاعاتی شده ایم و دیگر به کم قانع نمی شویم  . می خواهیم فقط بیست بگیریم و محکم و قرص همه چیز را با معمولاتمان کنترل کنیم .

.

با نوشتن از کنترلِ بی حد و حصرِ انسان ها یاد سروده ی اخیرم افتادم :

می خواهم به تو امانت دهم ،

خویشتنی را که با ایمان زواردررفته اش

ته مانده ای صبوری را به درون می کشد

می خواهم قلم را رها کنم و آ« را در دستانت بکارم

چرا که ریشه هایش از زال در دستان تو سبز بود

 

و سوالی که مثل خوره به جانم می افتد ایا ما انسان های عجول امروزی به این واقفیم که قلم دیگری نیز وجود دارد که در دست ما نیست و ما تنها نویسنده این کتاب نیستیم ؟!

 

 

—————

 

ما رفته رفته به انسان هایی تبدیل شده ایم که به سمت خواسته های دیگران کوک شده اند!

همان دیگرانی که قدرتمند تر ، باهوش تر از ما هستند . این بدان معنا نیست که تماما بازیچه ی ان ها هستیم ولی گویی به شکلی تلخ و منفعلانه در حال زیستن هستیم . در اینجا منظور از واژه ی منفعل ، ناخوداگاه هست ، چرا که ما در بسیار از موارد از عملکرد ان اطلاعی نداریم .

باید بگویم برون رفت از این نقش ، کار دشواری ست ، اما این به معنای ناممکن بودن ان نیست  .

.—–

ما می پنداریم برای لحظه ای درنگ نیز ،وقت نداریم . زندگی مان پر می شود از دویدن و دورهای باطل در جهت به دست اوردن های غیر اصیل . وجودمان لبریز است از ترسِ نرسیدن ، ترسِ منزوی شدن ، ترس از دست دادن

.

به راستی اکنون خوشحالیم ؟ امیدوارم این نوشته ها را پایِ افسردگی بنده نگذارید !

سرعت زندگی به قدری بالا رفته است که لحظه ای درنگ مساویست با وقت تلف کردن . ما حتی اگر برخلاف این ذهنیت لحظه ای بایستیم و بخواهیم با بودنمان لذت ببریم ، باز هم با قضاوتِ دیگران به حرکت ادامه می دهیم . ادامه دادنی که خویشتنمان را به دور می راند . چه جدایی دشواری !

 

—-

من می دانم سال هاست به سوی اهدافِ جعلی کوک شده ام ، خواسته هایی که برای من نبود ، گویی فقط مجبور به انجام دادنشان بودم و اینک باز بینی ارزش ها و هدف ها یکی از چالش های بزرگ زندگیم شده است .

همه ی ما در معرض بازی های مدیا هستیم . خبر تلخ تر این است که هر چه قدر کم تر خود را بشناسیم و به واسطه ی گذشته ، نحوه ی تربیت و فرهنگ محیطمان ،دچار کم ارزشی باشیم ، بیش تر وارد این بازی ها می شویم .

کسی که بی ارزشی زیادی را حمل می کند مدام به دنبال ارزشمند شدن به هر قیمتی می دود . می خواهد برای همه کس ، همه چیز باشد . در نتیجه برای رسیدن به این هدف خود واقعی اش را دور می زند . هویت دروغینی که دیر یا زود از هم می پاشد و معمولا رودخانه ی جعلی این هویت در میانسالی طغیان می کند و ما را به درون دعوت می کند .

من نااگاهانه سال های زیادی را در جهت رسیدن به استانداردهایی که از زنان انتظار می رفت ، جنگیدم . مبارزه ی بیهوده ای  که ضررهای ان بیشتر از موهبت هایش بود . یادم می اید در ان دوران به هر کجا که پا می گذاشتم درباره ی شغل و مدرک تحصیلی ام از من سوال می پرسیدند ، راجب کلاس هایی که گذراندم ، مهارت هایی که دارم . هیچ بحث دیگری برای ارتباط در کار نبود .

تو در داشته ها و دستاوردهایت خلاصه می شدی .

زن موفق بودن فقط یک تعریف مشخص داشت . آن هم تعریفی که مدیا و جامعه از ان ارایه کرده بود و رفته رفته ارزش ها عوض شد و استانداردهایمان جابجا شد .

مثلا هیچ گاه فکر نمی کردم دوستانی که با خود در صلح و هماهنگی بودند به واسطه تبلیغاتِ مدیا ، نگران بینیِ گوشتی و لب باریک خود شوند . اولین بار که از زبان دوستم این را شنیدم که مایل است به لب های خود فیلر تزریق کند جا خوردم . یا دوست دیگرم که برای حرف مردم وارد دانشگاه شده بود آن هم برای کسب هویت جدید .

آن روز به من ثابت شد که اگر سست باشیم ، تعریفمان از خود ، دست خوش تغییرات غیر منتظره است .

فرهنگ و قوانینی که خوب هایش یک شکل هستند ، به راحتی تو را غالب میزند و وای به حال کسی که ذاتا در ان غالب نگنجد .

 

داشتن هویت بیرونی بسیار به اعتماد به نفس کمک می کند اما کار زمانی خراب می شود که رسیدن به استانداردهای جامعه به قیمت زیرپا گذاشتنِ شخصیت و موجودیت خودمان ، تمام شود . همان جایی که ماسک هایمان ضخیم تر می شود و رفته رفته خودمان نیز ، خویشتنمان را فراموش می کنیم .

زندگی اصیل به بازتعریف ارزش ها و اهدافمان نیاز دارد . به امید اصالت ..

 

مطالب مرتبط

4 پاسخ به “گردگیری نقاب ها !”

  1. خیلی عالی بود.
    منم هر از چند گاهی از خودم میپرسم که این هدف و خواسته مال خودمه یا دیگران؟!

  2. عفت حیدری گفت:

    عالی بود مطلبتون در مورد زنان خیلی خوب بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز