بر من خرده نگیرید : از ادما هایی که سرشان در گوشی است وحشت می کنم

این عنوان مقاله الیور ساکس عصب شناس ، نویسنده ، در سایت ترجمان است

مقاله این چنین شروع می شود :

سردمداران شرکت های فناورانه همیشه از چیزهایی می گویند که محصولات جدید به زندگی ما اضافه میکند. سرعت بیشتر ، آسانی و ارزانی و امکاناتی که پیش از این نداشته ایم. اما هیچ وقت از چیزهایی که در اثراستفاده از این محصولات از دست می دهیم حرف نمی زنند .

این مقاله درباره ی یکی از دغدغه های مهم زندگی من است. وقتی ساعات زیادی را به ولگردی در شبکه های اجتماعی می پردازم حس بی ارزشی شدیدی وجودم را می  خورد .از خودم می پرسم اینترنت و شبکه های اجتماعی واقعا برای من چه قدر مفید بوده است ؟چه قدر فرهنگ استفاده صحیح از ان را دارم؟ پست ها و عکس ها و نوشته هایم چه قدر به خود واقعیم شباهت دارد؟

یکی از این شبکه های محبوب که بیشترین زمانم را وقفش می کنم اینستاگرام است .زندگی آدم ها را نگاه می کنم ، عکس ها ، سفرها ،غذاها ، حتی خنده ها ……

 

همه چیز رویایی ، لعاب دار و رنگارنگ است . بی اختیار در فکر فرو می روم : چه قدر به وقعیت زندگی من شباهت دارد؟؟ خیلی وقت ها فرسنگ ها از آن سبک زندگی دورم  و با دور دیدن خودم از آن زندگی ، وارد بازی آن ها می شوم……..

همه چیز دارد با سرعت نور تغییر می کند . به قول الیور ساکس

آهنگ تغییرات اجتماعی مرتبط با پیشرفت های فناورانه بیش از اندازه عمیق و سریع است.

مفاهیم قدیمی در دریای خروشان شبکه های اجتماعی غرق می شوند و مفاهیم جدید که اکثر اوقات سطحی اند ، سر به آب می اورند.

تعداد فالورهای پیج ها گواه این جابه جایی غول اسای ارزش هاست.

پیج های سرگرمی ، زیبایی ، پوشاک وگاها مبتذل رکورددار هستند و پیج های عمیق و ضروری ته نشین شده اند.

 

موضوعاتی که دانستنشان برای ادامه ی حیات معنادار و غنی مان  ضروری است ، در  دل اطلاعات سطحی و دم دستی گم می شوند .

 

همان چیزهایی که با سفر درونی و تعمق آن ها را درک می کنیم  و به قول دکتر شیری عزیز ، لنگرگاه های ما هستند؛ لنگرگاه هایی که در مواقع غرق شدن در سیل های زندگی می توانیم به آن ها تکیه کنیم تا به پایین کشیده نشویم. همان چیزهایی که رفته رفته اهمیت خود را ازدست می دهند و در روزمرگی های ما محو می شوند.

در اینستاگرام پیج هایی که درباره خودشناسی عمیق و سلامت روح و روان است بازدید کننده های کم تری نسبت به باقی پیج ها دارند ، صفحاتی که اکثر اوقات به ما ناکافی بودن ، کم بودن و عقب افتادگی را تزریق می کنند.

انگار خودمان نیز عادت کرده ایم که برای از نفس نیفتادن درماراتن زمان ، لحظه ای در آغوش بی لطف آن ها آرام بگیریم اما چه آرامی….

ما برای گذراندن زمان و پس زدن دغدغه های اصلی زندگی به مطالب دم دستی چنگ می زنیم و اطلاعات عمیق که برایمان مسیولیت تلخ به بار می آورد را نادیده می گیریم .

صفحات را اسکرول می کنیم ما صفحات اموزشی که فالو کردهایم نیز با بی حوصلگی تردید بالا می کشیم تا روز مبادا به آن بپردازیم . انگار حوصله ی خودمان هم نداریم!

این مسکن خوب به حسابمان می رسد و زود با اجتناب و انکار کردن هایمان اثر می کند . ما را ازمسایل ،مشکلات ، نگرانی ها ،چیزهایی که سال ها پیش باید به آن می پرداختیم ، جدا می کند .

مسکنی که روی بسته ی آن نوشته نشده است ؛

در صورت مصرف ممکن است دچارحسرت ،مقایسه، سرزنش و حتی خود تخریب گری شویم.

پست های آموزشی آن نیز چنگی به دل نمی زند ، انگار این صفحات را فقط برای جبران لحظه های بیهودگی دنبال می کنیم .نمی دانم چرا هر بار که آن ها را مرور می کنم ومی خوانم یک ساعت دیگر به فراموشی سپرده می شود استادم شاهین کلانتری راست می گفت با ۲۲۰ کاراکتر روی هیچ موضوعی نمی شود عمیق شد !!!

در مواقع دیگر وقتی با  خستگی ها صفحه نوردی میکنیم  و به موضوع عمیقی  یا مطلب به در بخوری می رسیم  ان راسیو میکنیم تا شاید روزی که حوصله داشتیم و سرحال بودیم از ان استفاده کنیم اما به خود می اییم که به یه مشت مطلب جمع کن بی مصرف تبدیل شده ایم.

روزانه هزاران اطلاعات روی سرمان می بارد وما زیر خروارها نکته اصول ساختار بحث له می شویم ومتاسفانه فرصت انتخاب نیز نداریم وقتی هم انخاب میکنیم وسوسه ی چیزهای از دست داده روحمان را میخورد و نمی توانیمتمرکز خود را روی انتخابمان بگزاریم .وسوسه های شکننده ی تلخ ….

سرانجام با هزار تردید و توکل و توسل انتخاب میکنیم ناگهان پیام ها شروع می شود :

روی من کلیک کن : من را انتخاب کن ، من را مصرف کن ، به جای این از این استفاده کن ، من را بخوان ، تمام چیزها در یک چیز، من را باز کن ، شروع تازه با من …..

تا به خود بیاییم و چیز به دردبخوری یاد بگیریم ساعت ها گذشته و فقط چندین اگهی و پیشنهاد را خوانده ایم !!!!

هدر رفتن و خشک شدن قطره ای انرژی و استعدادهایمان!! مهم تر از ان عوض کردن ارزش های انسان اینکه من تعیین میکنم چه چیزی برای تو مناسب است ، من می دانم تو به چه نیاز داری ، من تشخیص می دهم راه تو چه باید باشد !!

طرف دیگر قضیه بیزنس و غول پشت صحنه است که به زنهار ناکافی بودن می دهد و زندگی خوشبختی و ارامش را به ما مژده می دهد

روزی که از این بازی ها خسته شده بودم با خود فکر کردم مقایسه هایی که من انجام می دهم هیچ جوره با ان جیزهایی که من میبینم جور در نمی اید :

وقتم ، امکاناتم ، روحیات و خلقیاتم ، واقعیت زندگی ام ، محدودیت هایم ، مکان جغرافیم ……

و ذهن کمال طلب انسان بدون توجه به این موارد در این بازی گرفتار می شود و دیت به مقایسه های بی پایه میزند . گویی نداشته هایش در دسترس تر هستند تا توانایی ها و داشته هایش و سرعت رسیدن حقارت ها به مغز بالاتر از توانمنددی هایمان است والبته واقع بینی . خرد منطق و واقع بینی است که ما را به جاده ی اصیل خودمان هدایت میکند .

من به هیچ عنوان منکر فواید اینترنت و امکانات شبکه های اجتماعی نیستم مقصود من در این مقاله فرهنگ استفاده درست از ان است اینکه حال ما را بهتر کند و ما را در جهت رسیدن به مقصدمان هدایت کنند

زیرا بدون دانستن فرهنگ استفاده دچار سردرگمی و اعتیاد مصرف می شویم .برای همه ما خیلی راحت تر است که در اوقات فراغت صفحات اجتماعیمان را بالا پایین کنیم تا با رفتن در گوگل درباره ی مسیله اصلی و دغدغه مان ،سرچ کنیم یا با کتاب خواندن روحمان راعازم  سرزمین های ناشناخته ، روان نویسندگان یا  تاریخ تکرار شدنی دوران ها کنیم یا اصلا نه…..

به ملاقات خود برویم چشمانمان را ببندیم تا صدای واقعی خودمون را در تنهایی بدون نقاب بشنویم ، به درون خود سفر کرده وغرق در  رویاها و اشتیاق های واقعیمان شویم نه شورهای موقت و ساختگی این دوران ..

حواسمان نیست که با خاموش کردن دکمه تامل وتعقل کم کم روانمان خشک و کرخت می شود ، با عواطفمان بیگانه می شویم و سردی مزاج عاطفی میگیریم ، خنده هایمان مصنوعی می شود ، خوشی های معمولی که روزی برایمان ارزو بود ارضایمان نمی کند ، دلخوشی های کوچکمان رنگ می بازند ،گوش هایمان پر می شود از نگفته ها و به اندازه ی سال های نوری از هم دور می شویم

هنوز هم نمی دانم ما  فرصت سازگاری با این همه تغییرات را داریم یا نه ؟؟ چکونه می توانیم با فرهنگ استفاده درست تعادل را بین معنای زندگی واقعی و این صفحات مجازی برقرار کنیم ؟؟ ایا مفاهیم جدیدی که هر روز زاییده می شوند فکری به حال خلا درونی انسان های سردرگم امروزی کرده اند؟؟

الیور ساکس —-خاله محبوبم خاله جن وقتی بیش از هشتاد سالش بود ، برایم گفت که وفق یافتن با همه چیزهایی که در طول زندگی اش  جدید بوده اند – هواپیمای جت ، سفر به فضا ، پلاستیک و غیره — برایش مشکل نبوده ، اما نمی توانسته به ناپدید شدن چیزهای قدیمی عادت کنه گاهی می گفت : چی به سر اون اسب ها اومد؟!(او در سال ۱۸۹۲ متولد شده بود ، در لندنی پر از درشکه  اسب بزرگ شده بود)

 

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز