بعضی روزها دست و دلم به نوشتن نمی رود . بی حرفی ام را بهانه ای برای ننوشتن می کنم و یا آن قدر خودم را سرگرم کارهای دیگر می کنم که در اخر روز ، وقتی برای نوشتن باقی نمی ماند !

خانه را به طرز بیمار گونه ای مرتب می کنم ، لباس های تمیز را دوباره می شورم . در شبکه های اجتماعی پرسه می زنم ، به دوست هایم زنگ می زنم و یا کتاب هایی که در اولویتِ خواندن ندارم ، می خوانم !هر کاری انجام می دهم جز ان کاری که باید انجام دهم .

اری …

نوعی فرار هوشمندانه  برای نرفتن سر اصل مطلب ، که به زیبایی آراسته می شود ..

.

گاهی فکر می کنم شاید به قدر کافی نمی خوانم که چیزی برای نوشتن به ذهنم برسد ، چرا که این دو مانند دوبال برای پرواز پرنده هستند . اکثر انسان ها این را فراموش می کنند که برای تمرین نوشتن باید به قدر کافی بخوانند اما نه خواندن معمولی بلکه خواندنِ هدفمند .

رجوع کردن دوباره و دوباره به برخی کتاب ها برای به کار گیری قواعد نگارشی و تکنیک های ان بسیار مهم می باشد .

در ذات همه ی انسان ها تنبلی وجود دارد . شاید از تنبلی ام باشد کههر روز از خودم می پرسم ؛

من چه چیزی ممکن است برای نوشتن داشته باشم که قابل خواندن برای خوانند گان باشد . ذهن گاهی عجب بهانه هایی برای توجیه کردن می تراشد !

این چنین فکر می کنم که قبل تر ها حرف هایی بیشتر ی برای نوشتن داشتم اما اکنون چشمه ی حرف هایم خشکیده . ذهن شما هم برهوت کلمات می شود ؟

در ذهنم هزاران فکر می غرد ولی در ریختنشان روی کاغذ ناکام می مانم .

نمی دانم چه حکمتی ست که ما انسان ها هزاران رویا و ارزو داریم اما برای انجامشان وقتی اختصاص نمی دهیم؟

دوست داریم به اهدافمان برسیم اما عملی در ان راستا نمی کنیم ؟

این روزها خیلی به چرایی اهمال کاری هایم فکر می کنم ؛ شاید به خاطر این باشد که خودم خیلی اهمالکاری می کنم  .

سرانجام پس از نشخوار کردن افکار مختلف به این چندین دلیل رسیدم :

.

.

۱ . هدفی که برای خودمان تعیین کردیم هدف اصیلی نیست ؛

یعنی این هدف هیچ ارتباطی به ما و نیازهای روحی مان ندارد . شاید به دلیل ارزش های خانواده و فرهنگ ، احساس بی ارزشی ، مهر طلبی و باورهای غلط به ان ها چنگ می زنیم تا با رسیدن به ان ها عقده های خودمان را زنده نگه داریم

۲ .اهدافمان غیرواقع بینانه است ؛

یعنی با توجه به امکانات ، شخصیت ،خلق و خو ، زمان و محدویت های ما تعیین نشده است . مثلا من خودم را مجبور می کنم روزی دو ساعت کتاب بخوانم این زمان برای من که با تمرکز مشکل دارم ، بسیار زیاد است و بسیاری اوقات نمی توانم این مدت زمان را به مطالعه اختصاص دهم  .

یا اینکه من به عنوان خانمِ خانه دار وظایفی دارم که باید روزانه ان ها را انجام دهم مانند : نظافت خانه ، پختن غذا ، وقت گذرانی با همسر اما ، آن ها را در برنامه ریزی روزانه ام لحاظ نمی کنم در نتیجه با انجام دادن آن ها به خود پاداش نمی دهم و خودم را به خاطر کارهایی که در پایان روز انجام ندادم ، سرزنش می کنم .

۳ .ذهنمان شلخته است و اولویت ها مشخص نشده است ؛

دقیقا نمی دانیم در طی روز باید چه کارهایی را به چه نحوه ای و با چه ترتیبی  انجام دهیم .

عدم شفافیت وظیفه هامان باعث می شود که ، مدام دور خودمان بچرخیم و کارهای مهم را پشت گوش بیندازیم .

۴ از دست دادن امنیت و حاشیه امن مان ؛

برنامه ریزی و تعیین اهداف ، مسیولیت می آورد . از ان جایی که خیلی از ما از مسیولیت فراری هستیم ترجیح می دهیم در حاشیه امن بمانیم ، در نتیجه کارهایمان را به فرداها موکول می کنیم !

من بارها در این مورد ، مچ خود را گرفته ام که برای انجام ندادن وظیفه اصلی هزاران کار دیگر انجام داده ام تا به ان رسیدگی نکنم ، چرا که می دانستم با شروع ان کار باید مسیولیت بپذیرم .

اهمال کاری ریشه های متنوعی دارد که از فردی به فردی دیگر متفاوت است . هر فردی با زیر نظر داشتن خود می تواند دلایل ان را پیدا کند و این مستلزم صداقت بی رحمانه داشتن با خویشتن است .

.

 

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز