از ان گم گشته ی خاموش می نویسم که در ناکجا آباد روانم جا ماند . همان چیزی که ادامه زیستن را تاب نیاورد و خاموش ماند ؛
آن گوهر روحی ناب که حرف های راستنیش بر زبانش جاری بود .
می دانست چه زمانی و چگونه باید به هر کس پاسخ دهد ، می دانست می بایست چگونه رفتار کند ، کیست و چه چیزی می خواهد ؟!
زنان این چنین خود را جا می گذارند :
با سرکوب غرایز نابشان و با انکار کردن فشارهای روحی از ان سرکوب .
.
.
بعد از کشتن سرشت حقیقی و زنانگی شان به ندرت می توانند گوهر زن بودنشان را فراخوانند ، در کارهایشان پیش روند و از پس خود برآیند .
رازها ی مهر و موم شده ی روان باعث می شود که بخش های سالمِ مجاور آن نیز خشک و برهوت شود .
هنگامی که زنی بر اساس تجارب کودکی ، تربیتی و محیطی تصمیم به سکوت کند و از حقوق طبیعی خود بگذرد ، بال هایش برای پرواز کوتاه می شود .

درونی کردن این تجارب در طولانی مدت به زن این باور را می دهد که او ذاتا این چنین است و باید تنها در جهت ارزش های جامعه حرکت کند . این نظامِ باورها برای او ارزش های دگر ساخته ای می سازد که او را روز به روز از خود دورتر می کند .
.
.

او خود را دست کم میگیرند ، به خود فریبی و انکار دست می زند و در نهایت خود دشمن خود می شود . دشمنی که سرزمین های روحش را کرخت و برهوت می کند

و خبر بد اینکه هر چه از خود حقیقی ات بیشتر فاصله بگیری ، بیشتر در خود کاذبی که برای خودت ساخته ای غرق می شوی . خود کاذبی که حقیقت ندارد .

 

—————————————–
زنان در ابتدای تولد موجودات منحصر به فردی هستند ، بسیاری از ان ها مشتاق به یادگیری و بازی هستند و وام دار روح زنانه ی نسل های پیشینشان هستند .

اما به تدریج با فاصله گرفتن از سرشت خود منزوی می شوند .
بسیاری از آن ها دچار کمال طلبی  و استانداردهای سخت گیرانه  می شوند که دستیابی به انها از عهده هر کسی بر نمی آید !


.

.

 

.
هنگامی که در مقطع فوق لیسانس بودم با رسیدن به معدل بالا و تایید شدنم توسط بچه های دانشکاه و خانواده ، بار سنگینی را روی شانه هایم احساس کردم .

به خاطر احساس بی ارزشی که حمل می کردم ، می دانستم به عقب نمی توانم بازگردم چرا که به تحسین انها خو گرفته بودم و هویتی برای خود ساخته بودم .

.
روزهای امتحان به دلیل فشار زیاد دچار مشکلات گوارشی می شدم چرا که از این هراس داشتم که بالاترین نمره را کسب نکنم !
روزهایی که بنا به دلایل مختلف نمی توانستم درس بخوانم هنگامی که سر کلاس حاضر می شدم ، استرس فراوانی را متحمل می شدم . با خود می گفتم اگر استاد از من بپرسد و من جواب را ندانم چه ؟ او و هم کلاسی هایم درباره ی من چه فکری می کنند ؟
اضطراب بالایی را به خاطر شخصیت کاذبم تحمل می کردم . به طور بیمارگونه درس می خواندم تا به همه نشان دهم می توانم ، تا همه چشم ها را به سمت خود خیره کنم .

کتاب هایی که راه نجات من از تله بی ارزشی شده بود .

.
دانشگاهی که مانند فرشته نجات مرا از خالی بودن نجات می داد . آن زمان این قاعده ی من بود :

هر چه بی هویتی بیشتر تلاش برای گرفتن مدرک ونمره ی عالی بیشتر .

با فروپاشی روانی ام متوجه شدم یک جای کار ایراد دارد و از خودم پرسیدم چرا درس می خوانی ؟ و در نهایت به یک اخرش که چی محکم رسیدم .


.
این چیزیست که با خود نبودن دریافت می کنی ، هر چه قدر بیشتر در نقشت فرو می روی ، دل کندن از آن نمایش ساختگی برایت سخت تر می شود .
حتی زمانی که حالت از آن نقش بد است و توان ادامه دادن نداری ، از روی ترس و ناچاری دوباره و دوباره تلاش می کنی تلاشی که پشت آن دلیل محکم و اشتیاقی سوزانی نیست .
صدایی درونت همه روزه فریاد می زند که بس است ، نمی خواهم ، نمی توانم خسته ام ، اما صدای آن من توخالی که حالا نگاه هایی را به خود جلب کرده است بلند تر است . همیشه زور عقده های ما بیشتر است .
آن ها در کسری از ثانیه برایت تصمیم می گیرند .
آن ها در کسری از زمان می توانند تو را متقاعد به ماندن در عادت های مخرب کنند .
آن ها در کسری از ثانیه می توانند ترس را مثل خوره به جانت بیندازند .
آن ها می توانند نمایشی واقعی در روانت راه بیندازد که توان تغییر مسیر را از تو بگیرند .
و تلخ تر این که زخم ها نیز به آن ها دامن می زنند
از زمانی که یادم می آید تنها دلیل تعریف پدرم از من تنها نمره هایم بود .من با گرفتن بیست ها و صد افرین ها می توانستم به ان ها بکویم من وجود دارم ، به من نگاه کنید ، ببینید من دوست داشتنی هستم ، ببینید من موفق هستم .

..

بنابراین درس خواندن من در فوق لیسانس ادامه ی همان نمایش گسِ بچگی بود . کسب موفقیت برای پذیرش …

.
بدتر از ان دروغ هایی ست که به خود می گویی ، اینکه من درس خواندن را دوست دارم ، من عاشق رشته ام هستم ، من درس خواندن را برای ساختن اینده ام انتخاب کرده ام !
اما در نهایت به جایی می رسی که فقط درس خواندن به تو جایگاه می دهد و بدون آن تهی هستی .
با ادامه یافتن نداهای سرزنشگر روانت تو تبدیل به دروغگویی بزرگ می شوی . خود را باد می کنی ، دیگرانی که مثل خودت نیستند را قضاوت می کنی ، دوست داری همه مثل تو باشند و از تو تقلید کنند . توان دیدن چیزی خلاف میلت را نداری زیرا شکنندگی و پوچی ات را به تو یاداوری می کند .

.
از کسانی که تفریح می کنند بدت می اید به انها برچسب میزنی چون هیچ گاه به خودت اجازه لذت بردن از زندگی را نداده ای ، دوستانت را عالی و بی نقص انتخاب می کنی چرا که تحمل کم بودن دوستانت را هم نداری و می خواهی با ان ها بالا روی .
ان قدر از تو انتقاد کرده اند که دیگر تحمل هیچ نقدی را نداری ، هر روز می خواهی آپولویی هوا کنی ، می خواهی فقط بیست بگیری . می خواهی بلافاصله بعد از لیسانس سراغ فوق لیسانس و بعد دکترا بروی چرا که فقط آن زمان است که شاد می شوی البته فکر می کنی شاد می شوی زیرا جمعیتی را می بینی که صحنه نمایش ایستاده اند و در حال کف زدن برایت هستند .

.
خودت نمی دانی اما بازیگر قهاری شده ای طوری که دیگر خود را در ایینه تشخیص نمی دهی نمی دانی مغلوب شده ای یا موفق تو خالی ؟!

.

.
اری احساس بی ارزشی ، احساس پیچیده ایست که مثل زالو به تک تک سلول های بدنمان رخنه می کند . اگر چرایی هایمان را زیر ذره بین نبریم ، تجاربمان یکی پس از دیگری تگراری می شود و ترک انها جانکاه می گردد .
به عنوان فردی که هنوزدرگیر این تله روانی هستم برایم سخت است که ارزش های جدیدم که را پایه گذاری کنم . ارزش هایی که به دور از نظر پدر ، مادر فرهنگ و جامعه است و این کاری زمان بر اما شدنی ست .
پرسیدن سوال برای شناخت خودمان بسیار کمک کننده است هرچند ممکن است مدت زیادی طول بکشد تا جواب ان را پیدا کنیم . گاهی نیاز داریم از کسی کمک بگیریم

.

باید در بازیابی ارزش ها و پیدا کردن خودمان زیرک باشیم ، به گذشته خود نگاه کنیم ؛ از بزرگ تر ها در باره ی خلق و خو ، علایق و شخصیتمان سوال کنیم . دیدن عکس ها و مرور خاطرات در به خاطر اوردن خودمان کمک کننده است
به تجارب تکراری مان نظر بیندازیم اینکه چه اتفاقاتی مدام در زندگی مان تکرار می شود که آن ها را دوست نداریم . با چه انسان هایی به مسیله می خوریم یا از چه انسان هایی دوری می کنیم .
اما برای رسیدن به جواب نباید عجله کنیم چرا که خودشناسی روندی ست طولانی که تا آخر عمر ادامه خواهد داشت .

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز