ذهنم را جمع و جور می کنم . باید دستی به سر و روی روانم بکشم  ، همان خانه تکانی روانی را می گویم .

دغدغه ی دیگری که آن را چشیده ام ، انتخاب می کنم . شاید بهتر باشد بگویم مسیله ای که تمام ساعات روز با تمام کرختی اش مرا به خود می فشارد . هر چند که خود این موضوع مانند هزار تو ، سر از جاهای دیگر در می آورد .

موضوعات مرتبط با زنان بسیار است و پیچیدگی های عظیمی دارد . این را تا الان متوجه شده ام ،  ولی وقتی می خواهم روی یک موضوع خاص تمرکز کنم ، متوجه می شوم این موضوع با موضوعات دیگر تنیده است .

روان زنان دارای ظرافت های عجیب ست که نوشتن درباره ی آن را سخت تر می کند . روح مقدس زنان با عناصر احساس ، شهود ، گرما ، معنا آمیخته شده و جنبه ای چند وجهی به موضوعات مختلف بخشیده است . هر چه زنان انرژهای روانی بیشتری را با خود حمل کنند ، به زنان پیچیده تری تبدیل می شوند .مسیله ای که در وجود من راه استفاده از عناصر وجودی ام را سد کرده است ، رضایت است  . باید بگویم این مسیله تنها دغدغه ی من نیست .  نارضایتی دردِ مشترک انسان های امروزی ست . مرد و زن هم نمی شناسد .

در کتاب رضایت آمده است :

کیست که خواستار احساس رضایت نباشد ؟ در حالی که نارضایتی در زندگی امروزی ما ، فراگیر شده است . حکایت غم انگیز زمانه ما این است که به هر چه دست یابیم ، هر اندازه پس انداز کنیم ، هر میزان برکت در زندگی داشته باشیم ، همه و همه ، هرگز کافی نیستند . هر خواسته ای را که برطرف کنیم ، همیشه خواسته دیگری مطرح می شود .

اما نارضایتی در زنان……

نارضایتی در زنان با پیچیدگی های روانی که دارند ،  به مراتب جانکاه تر است . زیرا به قول دکتر شیری برای زنان دو به علاوه دو ، چهار نمی شود !

رضایت در زنان به عنصری فراموش شده بدل شده است . امروزه از هر دو نفر زن ، یک نفر از آن ها از زندگی خود ناراضی ست .

خود من به عنوان زنی که هر دو زندگی را تا حدودی زیست کرده است ، متوجه شدم اگر خویستن خویش را نشناسی و در جهت احساس حقارت هایت کارها را انجام دهی در نهایت آن چه عایدت می شود،  غرور کاذب یا احساس حقارت است . اکر به دنبال روز دل انگیز خوشبختی ، سخت تلاش می کنیم باید این را بدانیم که احساس رضایت نتیجه انچه انجام می دهیم یا در زندگی داریم نیست . زمانی که این حرف را شنیدم ناامید تر از قبل شدم زیرا تمام حساب کتاب هایم برای تنفس در هوای خوشبختی به هم ریخت . اما چگونه می شود احساس رضایت داشت و لحظه ای از این قطار سریع السیر پیاده شد و نفسی تازه کرد ؟ لحظه ای  خود را نظاره گر شویم بلکه با بودنمان شفا یابیم . کاری که به گمانم طاقت فرسا اما شدنیست . خود را به لحظه ی حال سپردن و در زمان اکنون غرق شدن برای اکثر زنان امروزی از زهر بدتر است من شخصا از تسلیم شدن به زمان ،  احساس عقب ماندگی می کنم .

 

همه ی ما به دنبال رضایتی در روز مبادا هستیم .

با خود می گوییم به محض اینکه فوق لیسانسم را بگیرم . به محض اینکه پول زیادی به دست آوردم ، به محض اینکه طلاقم را گرفتم . بی صبرانه در انتظار روزی هستیم که با رسیدن به چیزهای مختلف شاد و خوشبخت شویم . چرا که جامعه ی ما برای تجربه های بیرونی و داشته های مادی ارزش قایل است . همه ی زنان در جامعه ای که بر محور پیشرفت و< هر چه بیشتر بهتر> می گردد ، به دنبال دستاوردهایی هستند که آنان را از خودشان جدا میکند . من با اشتغال زنان مخالف نیستم بلکه حرف من این است که

چه قدر برای رسیدن به این خواسته ها خود واقعی مان را زیست می کنیم ؟!

در کتاب احساس رضایت آمده است :

منِ درون هر یک از ما تصور می کند به محض آن که بر واقعیت مسلط شود احساس رضایت به وجود می آید .

در اوپانیشاد ها آمده است که : ( این کمال است و آن کمال است . اگر این دو را با هم بیامیزید ، آن هم کامل است و اگر کمال را از آن بگیرید ، آنچه بر جای می ماند کمال است .) . اما گویی رسیدن به این بینش به راحتی امکان پذیر نیست .

همه ی ما به امید روزهای خوب ، بدون استراحت و توقف تلاش می کنیم و لحظه ی اکنون مانند یخی از میان انگشتانمان می لغزد  .

در این کتاب آمده است :

رضایت تجربه ی متفاوتی از زمان به ما می بخشد ؛ ذهن دیگر ، به لحظه ی گذشته و آینده سر نمی کشد . به عنوان مردمان امروزی ، ما وقت زیادی را به آرزوی قرار داشتن در شرایطی متفاوت ( که البته غیر ممکن است ) هدر می دهیم . رضایت را می توان عاشق لحظه ی اکنون بودن تعریف کرد که نه تنها آن را مانند یک ازدواج از پیش تعیین شده از سر وظیفه شناسی می پذیریم بلکه با شور و حرارت ، لحظه ی اکنون جاودانه را به عنوان جفت روحی خود در آغوش می گیریم .    .

احساس رضایت چیزی بیرون از وجود ما نیست بلکه تجربه ای درونی است .

تجربه ای درونی که لازم نیست برای رسیدن به آن کاری را انجام بدهیم .

احساس رضایت چیزی نیست که بتوان به صورت کالای خریدنی به آن رسید بلکه می توان آگاه شد و موهبت های آن را دریافت . این به واقعیت نزدیک تر است اگر بگوییم احساس رضایت به صورت یک موهبت الهی نصیب ما می شود .

ما انسان های امروزی در بیرون از وجود خود به دنبال کسی یا چیزی هستیم تا احساس رضایت و کامل بودن را در ما اینجاد کند .

 

.

رابرت الکس جانسون می گوید :

 رضایت در فرهنگ لغت ، به صورت بیشتر نخواستن و احساس خرسندی معنا شده است . یعنی من انچه هست را می پذیرم و  همینقدرکافی ست .

و این با توجه به تبلیغات روز افزونی که روی نداشته هایمان تمرکز دارد ، کاری بسیار ظاقت فرساست .

در ابتد باید بگویم ، روبرو شدن با واقعیتِ وجودمان ملاقاتی دشوار است .

بررسی جنبه های سیاه و تاریک روانمان ، که اغلب اوقات به دیگران نسبت می دهیم ، در کسب رضایت بسیار کمک کننده است .

اقای جانسون و جری رول در کتاب رضایت می گویند :

علت سردرگمی انسانِ امروزی فرافکنی است .

فرافکنی ، خطای نسبت دادن جنبه ای از زندگی به کسی یا چیزی بیرون از خود است . هنگامی که فرافکنی می کنیم دیگر ناچار به پذیرش مسیولیت آن نیستیم . با فرافکنی بخش تکذیب شده خود ، قدرت شاد یا غمگین کردن خود را به دیگران می بخشیم . به عنوان مثال :

-زمانی که احساس می کنیم نظم نداریم ، از همکاران خود خشمگین می شویم که منظم نیستند .

-هنگامی که منفی گرایی مادرمان را دوست نداریم ، حس می کنیم او ما را خشمگین می کند ؛ در حالی که منفی گرایی خودمان را نمی بینیم . پس بسیار راحت است که منفی گرایی خود را به او فرافکنی کنیم .

قدرت و اعتماد مرد همسایه را تحسین می کنیم . بعد تصور می کنیم که اگر عاشق ما می شد ، زندگی مان عالی می شد و به این ترتیب نیروی درونی خود را به غریبه ای فرافکنی می کنیم .

-رویای زندگی کردن در شهر یا فرهنگی دیگر را داریم که مردمش هرگز سرما نمی خورند ، همسایه ها مهربانند و کودکانش هرگز گریه نمی کنند ؛ این توانایی خود را در خرسندی از شرایط و محیطی متفاوت ، فرافکنی می کنیم .

ما در فرافکنی احساسات و ویژگی های متعلق به خودمان را انکار می کنیم اما انها را به دیگران نسبت می دهیم ؛

-تصور کنید پدرتان مردی ستمگر بوده است و شما تحت ستم و بدرفتاری او قرار داشته اید . بعدها در زندگی ، ویژگی ستمگری را به اشخاص مقتدر مانند پزشک و رییس فرافکنی می کنید و در ارتباط گرفتن با آنها دچار مشکلات زیادی می شوید .

هم چنین ستمگری در درون خود دارید که بخش پنهان وجود شماست ، قضاوت می کند ، پرتوقع است ، هرگز راضی نمی شود . در حالی که شما این ویژگی را در فرد دیگری می بینید و او را سرزنش می کنید . صفت ستمگر آخرین خصوصیتی  است که می خواهید درباره ی خودتان باور داشته باشید .

این فرافکنی ها تاثیر عمیقی در نارضایتی ما دارند زیرا هر بار که فردی ما را آزرد تصور می کنیم  ، دلیل رنجشِ ما اوست . به نظر می رسد که کاملا واضح است دلیل نارضایتی ما آن ها هستند ؛ کارمندی که مودب نیست ، همکاری که قدر شناس نیست ، والد منفی گرا یا همسری خودخواه . ممکن است ویژگی هایی که فرافکنی می کنیم ،  در <آن ها> وجود داشته باشد اما آن ها از روی عمد برای ایجاد نارضایتی در ما تلاش نمی کنند . بررسی فرافکنی هایی که داریم حماقت و بدی موجود در دنیا را از بین نمی برد بلکه به ما کمک می کند که واقعیت های درون و بیرون را از هم جدا کنیم و بتوانیم حجم عظیمی از نارضایتی را از میان برداریم .

بیایید اثر تبلیغات را در فرافکنی هایمان برررسی کنیم :

. تبلیغات هوشمندانه عدم رضایت انسانِ امروزی را هدف قرار داده است و وعده ی زندگی راحت تر و آسایش و شادی بیشتر را می دهد .

خیابان پر است از تبلیغاتِ سلامت ، آرامش ، بیمه عمر ،درمان چاقی یا لاغری و  زیبایی …….

و ما انسان ها در حیرتیم که چه طور  خواهان همه ی ان ها هستیم ؟

کدام یک از انها برایمان واجب تر است ؟

بسیاری از انسان ها از صبح تا شب کار می کنند که به سفرهای مختلف بروند و هنگامی که به سفر می روند ،  باید دوباره کار کنند تا بتوانند به سفر هیجان انگیز بعدی بروند و روز به روز از خود دورتر و به دنبال آن ناراضی تر می شوند .

در کتاب احساس رضایت آمده است یکی از راه های رسیدن به احساس رضایت ، این است که به دنبال شیوه ای برویم که توریا و گاندی از آن دفاع کردند :

 (ساده سازی)

یا

کاهش دادن انتخاب های روزانه ،

می توان به طور موثری آنچه را (من ) می بایست پردازش کند محدود ساخت و بخشی از اضطراب زندگی امروزی را ریشه کن نمود .

بیاید کمی در باره ی من صحبت کنیم ؛ ما در زندگی شخصی تلاش می کنیم تا به خود قدرتمندی دست یابیم به آن حسِ من که مرکز انجام دادن و داشتن است .

 

 

من انتظار دارد که ما انتخاب کنیم درست و غلط چیست ؟

 

آیا این را انتخاب کنم یا آن را ؟

من ندانستن و عدم قطعیت را دوست ندارد . او  با انجام دادن ها پاداش می گیرد .

من به عنوان یک زن از زمانی که خود را شناختم ،  مشغول انجام دادنِ وظایفی بودم که شاید دیکته ی جامعه متمدن بود !

اما پرسش ویران گر اما اصیل نیمه دوم عمر مرا متوقف کرد :

اینکه به راستی من کیستم و چه چیزی را دوست دارم ؟

 

 

جامعه نیز ما را تشویق می کند تا جای ممکن جدا ، بی همتا و متخصص شویم .  ولی از طرف دیگر برای زنان استانداردهای مخصوص دارد .در نتیجه فرایند فردیت یافتن  برای انها را دشوار تر از پیش می سازد .

جری رول می گوید :

تمایز لازم است اما تمدن ، در پیچیده کردن زندگی افراط می ورزد .

 

بعد از طی کردن راه های مختلف ، برای همسو شدن با جامعه هنوز برایم این سوال وجود دارد که این همه تلاش برای کسب هویت مرا به خودم نزدیک تر کرده و رضایتم را از زندگی بالا برده است یا خیر؟

زیرا از زمانی که خود را شناختم در پی اثبات خودم در جامعه و جدل با غول هایی بودم که برای تمام زنان سرزمینم وجود داشت و  البته وجود دارد .

از دختران امروزی بپرسی که مهم ترین دغدغه شان چیست پاسخ می دهند :

پیدا کردن شغلی پول ساز ، گرفتن مدرک دکترا ، خریدن خانه ای مستقل برای خود ، فلان عمل زیبایی و …

داشتن دستاورد با زندگی رو به جلو در تضاد نیست .

صد البته که من نمی توانم زندگی مانند مادربزرگ و نیاکانم داشته باشم زیرا  دنیا رو به جلو حرکت می کند .

اما این نکته حایز اهمیت است که هر کسی با توجه به خلق و خو و سرشت خود راه منحصر به فردی برای کسب رضایت دارد و باید این نکته را بدانیم که رضایت را باید در درونمان کندوکاو کنیم ، درون چیزی که رابرت جانسون آن را موهبت ها نامیده است ، که در مقاله ی بعدی به آن می پردازم .

 

جمع آوری : پریسا اسماعیلی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز