همه می گویند آن قدیم ها چه قدر خوب بود ، آدم ها زمین تا اسمان با برخی حیوان های انسان نمای الان فرق داشتند ! بیشتر هم را می فهمیدیم . خانه ی مادر بزرگ جولان می دادیم و در شکم صاحاب مرده مان غذا های مامان پز می ریختیم . حتی غذاها ، میوه ها و سبزی خوردن های قدیم هم با الان فرق داشت .

نمی دانم چه دردیست که انسان امروزی به آن دچار است  اینکه برای آرامش میل به بازگشت دارد .

 

من نیز به عنوان زنی سی ساله ، که گوشم از این حرفا پر است ، گهگاهی با شک و تردید و دلتنگیِ مبهم ، ارزوهای کهنه را ، در سر می پرورانم .رسیدن به آن رویاهای خام بچگی را در ذهنم پهن می کنم  اما سنگینی عقاید و ارزش های خاک خورده ، مجال خوشی را به من نمی دهد .

 

افسانه های قدیمی با چاشنی خرافات …..که با سیمان روی دیوارهای روانم نقش بست ، به همان چسبندگی !!!! عقایدی که مثل سیمان بعد از خشک شدن ، محکم و پابرجا ، آن جا ماند.

افسانه هایی که فقط مختص ما زنان بود . نگاه های جنسیت زده ، ارزش هایی که فقط به علت زن بودنت ، شامل حالت می شد و ناگزیر باید آنها را آویزه ی گوشَت می کردی .

موضوع به سادگی پسرا با پسرا ، دخترا با دخترا نبود  !

بعد از سال ها تحملِ فشارهای روحی و تجربه کردن زندگی با قواعد مردان ، متوجه شدم ،  موضوع ما زنان حقارت هایمان است .

حقارتی که در روان جمعی مان ریشه دوانده بود .

 

گویی ریشه ما را با بی ارزشی ، وابستگی های مخرب و نیازهای دادرسی نشده در خاک تاریکِ بی خردی کاشته بودند . ریشه ای که آن قدر خشک شده که هیچ آب زلالی سیرابش نمی کرد تا در خِرد و شادمانی جولان دهد و سرود اصالت را حتی شده ، زیر لبی بخواند .

می دانم گوش همه مان پر است از فریاد های خاموشِ  این ساختار ارزشی پوسیده !

که به قول خانم مورداک “در نهایت ما درمی یابیم که درواقع ، تلاش برای کسب موفقیت و تایید دیگران ، بر اساس خوشنود ساختن والدین ، بخصوص پدر درونی ، استوار بوده است ”

گاهی با خود می گویم آن قدر این صداها با من عجین شده که حالا در آستانه نیمه دوم عمرم ، به گوشم کاملا آشناست .

کمی که بیشتر صبر می کنم ، ناگهان در میان صداهای غریبه صدای خودم را می شنوم .

آری آنان موفق شده بودند ، باورهای قبیحانه خود را به من بیاندازند . حالا این من هستم که صدای خسته ام را از زیر نقاب خود نبودن ، به گوش پر شده ام می رسانم . صدای آن واضح و بلند است گر چه ماهیت حرف ها قدیمی و پوسیده .

دقیق تر می شوم آن را می شنوم ؛

دختری خوب است که درسخوان باشد .

دختر باید نیازهای بقیه افراد را پیش بینی کند .

تو دختری … نباید  من بت بگم ، باید همه چیز رو بدونی .

دختری خوب است که سنگین رنگین باشد .

دختری خوشبخت است که زود بختش باز شود !

 زن خوب باید تا سنش پایین است بچه دار شود پس آرزوهایت را رها کن تا سنت پایینه بچه دار شو نزار اختلاف سنیت با بچت زیاد شه .

چه معنی داره دختر با شوهرش از سر کار برگرده ، زن خوب زنیه که وقتی شوهرش پاشو گذاشت تو خونه یه چایی دبش بده دستش .

دخرت نباید مدرک پایین تر از لیسانس داشته باشه .

 اصلا به پول دراوردن فک نکن بزار شوهرت کار کنه تو فقط به خودت برس .

مردا عاشق این جور دخترا هستند نه تو ، زیادی زمختی یا زیادی سوسولی ..

زیادی به بدنت توجه نکن ، اون اهمیتی نداره ، درستو فقط بخون .

دختری که صدا خندَشو بشنون تا آخر ور دلِ خانوادش می مونه .

 پول دراوردن مال مرداست .

دختررر !!…. آواز و رقص برای تو نون و آب نمیشه .

سعی کن سیاست داشته باشی واسه شوهرت .

نشستی تو خونه نقاشی می کشی ،  برو دانشگاه یه مدرکی بگیر ، دخترای مردم رو ببین . 

با این بَزک کردنات آیندت معلومه  .

از دوستات معلومه که به کجاها می رسی .

این لباس رو نپوش ، داداشت عصبانی می شه .

روسری تو سرت کن بابات عصبانی میشه !!

 به حرفای مردم فک کردی که می خوای ساز زدن یاد بگیری .

بابات بفهمه می کُشت .

به هیچی فک نکن فقط درستو بخون تا مث من بدبخت نشی .

من فقط برای شما موندم تو این زندگی نکبتی ، توروخدا رو سفیدم کنین .

و هزاران مثال تلخ دیگر …..

ممکن است برخی از آن ها تاریخ گذشته باشند و با خود بگویید این ها مال قدیم هاست . اما من در اینجا قصد دارم از اثرات انها در روان دختران ، در طول زمان حرف بزنم .

این حرف های کلیشه ای آن قدر بیر حم و مردمان کرد که حالا خودمان نیز این ها را به خودمان اُرد می دهیم .

دیگر نیازی به پدر و مادر و در همسایه نیست ، خودمان احساسات و گرایشاتمان را در نطفه خفه می کنیم . آخر همیشه به ما دختران گفته اند که منطق بر احساس ارجحیت دارد .اما غافل از اینکه عواطف و احساسات در زنان از عناصر ذاتی آن هاست . این نیز یکی قوانین جامعه مرد سالار است . به چیزهایی اهمیت بده که با ارزش ، کمیت پذیر و مشخص باشد . همین جاست که شهود نیز که از عناصر قدرتمند وجود زنان است دُمش را روی کولش می گذارد و روانمان را ترک می گوید .

فقط نمی دانم چرا از وقتی شهودم  را همراه بدن رقصانم ، موهای بلندم ، صدای سازم ، علاقه هایم ، نقاشی هایم ………خاک کردم ، همیشه پشتم درد می کند انگار بار جدیدی که بر دوش گذاشته ام ، در توانم نیست !  

 

نمی دانم چرا همیشه معده ام درد می کند .

چرا احساس تعلق به هیچ چیز و هیچ جایی ندارم ؟

زنان با رها کردن خود غریزی شان ، عناصر ارزشمندی را از دست می دهند .

در این جدل روانی که عموما ، ارزش های خانواده ، مدرسه ، معلمین ، جامعه  پیروز می شوند ، او بخشی از خود را در نِخوت بخش ترین ناکجاآباد ها جا می گذارد .

او هر بخشی از وجودش را که مورد تایید نیست ، از جانش  جدا می کُند .

بخش های جدا شده آن قدر اصیل هستند که ، گم می شوند اما از بین نمی روند ! زیرا متعلق به سرزمین بی زمانی و ازلی بوده است . عناصری که از ازل با رنگین کمتن احساسِ ناب زنانه عجین بودند . عناصری که تنها با مراقبه عمیق ، آواز ، رقص ، نوشتن و عبادت کردن  احیا می شوند .

متاسفانه این دیدگاه و ساختارِ ارزش ها از دیر باز وجود داشته است و مواردی که پیش تر به ان اشاره کردم ، امتداد آن تفکرات هستند.

افسانه های زیادی وجود دارد که به مسمومیتِ نگاه زنان به احساسات و جنسیتشان دامن زد .

این افسانه ها از قدیم ، نسل به نسل بین زنان چرخیده است .افسانه هایی که حتی با وجود اِنکارشان توسط زنان  ، در عمق روان آن ها آشیانه کرده است .

اکثر زنان ، در طول تاریخ به دلیل افسانه های حقارت و وابستگی ، خود را موجوداتی متفاوت با مردان می بینند .

جامعه امروزی مرد محور است : یعنی دنیا را از دیدگاه مردانه می بیند . مردان به خاطر هوش ، ذکاوت ، قابل اتکابودن ، پاداش می گیرند و به مقام ، منزلت و موفقیت مالی در دنیا می رسند . زنان نیز تا آنجا که شبیه مردان باشند پاداش می گیرند( اما نه به همان اندازه ! ) “( ۱)

اکثر زنان حتی اگر در خوداگاهشان به این موضوع باور نداشته باشند ، در ناخوداگاهشان در اثبات جانکاهِ توانایی های خود ، ویران می شوند !

“زن هرگز مرد نخواهد بود و بسیاری از زنانی که سعی می کنند به اندازه مردان خوب باشند ، به طبیعت زنانه خود صدمه می زنند . “(۲)

“زنی که تصمیم می گیرد برای به دست آوردن احساس ارزش و کسب موفقیت طبق قواعد دیگران بازی کند ، در همان آغاز کار،  اشتباه انتخاب کرده است . ”

زن همچنان که می کوشد در میان این جامعه مرد محور هویت قابل قبولی برای خود دست و پا کند با ارزش های متناقصی نیز روبرو می شود

با داشتن این کشمکش ها ، افسانه هایی در روان زنان است که آن ها را سردرگم تر می کند .

یکی از این افسانه ها ، افسانه وابستگی است .

“نیاز و وابستگی دو کلمه ایست که وصله ی جدایی ناپذیر زنان شده است .

وابستگی را در سنین نوجوانی در پسران هم می بینیم اما این کلمه بیشتر درباره ی زنان به کار برده می شود . زنان یاد گرفته اند برای قوی بودن مردی که کنارشان هست ، باید ضعیف و وابسته باشند . ”

از آن ها انتظار می رود که نیاز های دیگران را بر نیازهای خود برتر بدانند و جامعه از انها در مقام مادر ویا همسر ، انتظار جان فشانی و فداکاری دارد.

نادیده گرفتن نیازهای خود و فداکاری های نفس گیر ، به عنوان ویژگی مثبت هر زنی ستوده است .

“در سطح بالاتر و عمیق تر از زنان انتظار می رود تا نیازهای مردان و باقی افراد خانواده را حدس بزنند .”

مثلا این جمله را بارها از مادر خود شنیده اید :

حتما باید گرسنه ات باشد . غذا می خوری ؟!

خیلی خسته شده ای  ، بگذار برایت شربت آبلیمو درست کنم .

 می دانم برایت سخت است این کار ، بگذار بهت کمک کنم.

زنان به خاطر توانایی که در حدس زدن نیازهای بقیه دارند به مرور زمان یاد می گیرند که در برطرف کردن نیازهای بقیه پیش دستی کند .

نکته دردناک و البته خطرناک این است ؛ آن ها نیازهای خود را بازگو نمی کند اما انتظار دارند همان طور که خودشان نیازهای دیگران را حدس می زنند ، آن ها نیز نیازهایشان را برآورده سازند . زمانی که دیگران در حدس زدن نیازهایشان خوب عمل نمی کنند ، احساس بی ارزشی و نخواستنی بودن می کند .

بارها شاهد زنانی بوده ام که در موارد سخت و طاقت فرسا از کسی طلب کمک نکرده اند و با خودشان گفته اند : خدای من …..مگر می شود دیگران ندانند من احتیاج به کمک دارم ؟!  یا آدم خودش باید بفهمد ………

اکثر آن ها کارهای سخت را به تنهایی بدون کمک گرفتن انجام می دهند.

بیشتر از وظایف خود عمل می کنند و خستگی را احساس نمی کنند .

به مرور زمان این نادیده گرفتن ها ، فشارهای روانی و بی ارزشی را در آن ها تقویت می کند . انها انتطار دارند دیگران نیز مثل خودشان نیازهایشان را حدس بزنند و زمانی که این اتفاق نمی افتد ناراحت و خشمگین می شوند . در سطح بالا و با تکرار شدن این سیکل معیوب ، این خشم و ناراحتی باعث ایجاد علایمِ سایکو سوماتیک در زنان می شود .

برای مثال برخلاف میلشان درکارها به دیگران کمک می کنند ، اما به دلیل فشار روانی ، معده درد می گیرند . برخی از این زنان دچار مشکلات روده می شوند . پشت دردها و اسپاسم های عضلانی را تجربه می کنند .

زن قهرمان یاد می گیرد که خودش را برای  شوهر ، همکار، فرزند ، فدا کند .

این (هدیه) ناآگاه یا این فدا کردن خود در راهِ دیگری ، به زن احساس ارزشمند بودن می بخشد . آنها به مرور زمان هویت خود را ، در فداکاری های بی وقفه شان تعریف می کنند .

زنان بسیاری هستند که تنها تعریفی که از خود دارند این است که ، به کارهای خانه و خدمت رساندن به همسر و فرزاندانشان برسند .

” این گونه زنان فکر می کنند اگر از دیگران درخواست کنند که نیازشان را  برطرف کنند ، از سوی آن ها ، فردی پرتوقع ، محتاج و وابسته شمرده می شود . اما حقیقت این است که او صرفا نیازهایی عادی دارد که از سوی شوهر، نامزد ، دوست و فرزندش برطرف نشده اند . این نیازها ممکن است بسیار عادی باشند ، مانند داشتن اوقاتی برای خود، اتاقی از آن خود داشتن ، داشتن کسی که به حرف هایش گوش دهد ، داشتن کسی که او را با محبت در آغوش بگیرد یا حتی ایجاد امکانی برای دنبال کردن علایق و استعدادهایش .”(۳)

زنان برای شفا باید در وهله ی اول از این افسانه ها و ارزش هایی که دست به دست چرخیده اند ، آگاه شویند . انها را از ناخود آگاه به خود آگاه خود دعوت کنند تا بتوانند  قدم های آهسته و در عین حال محکمی را در راستای ارزش های جدیدشان بردارند . ارزش های جدیدی را که بر پایه خود راستین ، علایق ، احساسات و موجودیتشان است برای خود باز تعریف کنند . و در نهایت به قول خانم مورداک :

ما زنان باید شهامت این را داشته باشیم تا با معما زندگی کنیم ، قدرت داشته باشیم تا تنش ندانستن پاسخ ها را تاب بیاوریم و آماده باشیم تا به خرد درونی خود از یک سو وخرد سیاره زمین که طلب کمک و تغییر میکند از سوی دیگر گوش فرا دهیم .

 

ای توی زیبا ……….

بدنت را با موسیقی طبیعت برقصان و در حالی که زیر لب سرود شجاعتت را زمزمه میکنی ، تکه های گم شده ات را به روح زندگی بخشت بباف .

 

 

متن : پریسا اسماعیلی

 

 

 

۱،۲،۳ : از کتاب ژرفای زن بودن خانم مورین مورداک

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز